#خبر
امیر و رهام به پدرخوانده دعوت شدن ولی میخوان بیشتر تمرین کنن بعد برن 😱😭😳🕯
رزنـارنـجـی🫰
#خبر امیر و رهام به پدرخوانده دعوت شدن ولی میخوان بیشتر تمرین کنن بعد برن 😱😭😳🕯
مراسم خاکسپاری بنده
بزودی😐😂
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موزیکدلیجدید🥺
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
هایلایتجدید😐🥲
منبعروبیکا ماکانلستینگ
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
😐😐😐😐
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
پروفایلچنلبهخاطراتحادعوضشد
اگردیروزعوضنکردم
چونگفتمکههیچتاثیریندارهچونماایتاایم
ولی خبدیدمکههمهچنلایماکانیعوضکردن
گفتمبهترهمنمعوضکنم🥲🤍
رزنـارنـجـی🫰
رمان جنایی معمایی: تهدید ناشناس فصل چهارم امیر با تعجب به گوشی خود نگاه میکند. او نمیداند که چه ک
رمان جنایی معمایی: تهدید ناشناس
فصل پنجم
امیر با ترس و اضطراب پیام زن ناشناس را میخواند. او نمیداند که چه کار کند. او نمیداند که چه چالشی انتظارش را میکشد. او نمیداند که پردیس کجاست و چه حالی دارد. او فقط میداند که باید بازی کند و جواب بدهد. او فقط میداند که باید بازیگر واقعی باشد و برای زندگی خود و پردیس بازی کند.
امیر با ناامیدی گوشی را در دست میگیرد و به سراغ چالش بعدی میرود. او میخواهد که پاسخ را بیابد و جواب بدهد. او میخواهد که از این چالش خلاص شود و برود سراغ چالش بعدی. او میخواهد که بازی را تمام کند و پردیس را نجات دهد. او میخواهد که بازیگر واقعی باشد و برای زندگی خود و پردیس بازی کند.
امیر با دقت چالش را میخواند و به گزینهها نگاه میکند. او فکر میکند که این یک چالش سخت است و جوابش را نمیداند. او فکر میکند که این یک چالش مربوط به فیلمش است و از او میخواهد که نام کارگردان فیلم را بگوید. او فکر میکند که این یک چالش غیرمنصفانه است و از او میخواهد که نام کارگردانی را بگوید که او را نمیشناسد. او فکر میکند که این یک چالش بیمعنی است و از او میخواهد که نام کارگردانی را بگوید که او را مهم نمیداند.
امیر با بیاعتمادی گوشی را در دست میگیرد و یکی از گزینهها را انتخاب میکند. او نمیداند که کدام گزینه درست است و تصادفی یکی را میزند. او منتظر میماند که ببیند که چه پیامی از زن ناشناس میآید. او امیدوار است که جوابش درست باشد و جایزهای بگیرد. او امیدوار است که پردیس را یک قدم نزدیکتر شود. او امیدوار است که این بازی به خوبی پیش برود و به خوشی تمام شود.
اما وقتی پیام زن ناشناس میآید، چیزی که میبیند او را میکشد. او میبیند که جوابش اشتباه بوده است و جان پردیس را از دست داده است. او میبیند که زن ناشناس از او مسخره میکند و او را نفرین میکند. او میبیند که زن ناشناس او را به چالشی دیگر دعوت نمیکند و او را تنها میگذارد.
او میبیند که زن ناشناس این پیام را برای او فرستاده است...
این رمان هوش مصنوعی رو که میزارم
بخونید تموم که شد ناشناس میزارم بگیدچطور بود😂🤌🏼
هدایت شده از |طـــ🪼ــهران|
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🙂🤣
•~•
طـ را جانم صـدا کردم ولیـکن برتر از جـانی مگر جان بی طـ مـےماند در این تندیس انسانیـے!💗🌚
https://eitaa.com/joinchat/1821180295C6bd52e4846