eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
رزنـارنـجـی🫰
#part2 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️‍🩹 استاد داد زد: چرا بدون اجازه از کلاس خارج شدی؟ خانم پناهی مگه
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️‍🩹 # دلارا پناهی تو همین فکرا بودم که با دیدن استاد کاویانی هوش از سرم پرید. اولین باری بود که بدون لباس رسمی میدیدمش. باورم نمیشد استاد لبخند زده بود خیلی بهش میومد. کنی جلو اومد و گفت: حالتون چطوره خانم پناهی؟ وا این چرا اینجوری شده؟ حالا دیگه شک ندارم کلش به سنگ خورده. تا قبل از اینکه دیر بشه زیر لب ممنونی گفتم. سِرُمِت که تموم بشت مرخصی، من میرم کارای ترخیصتو انجام بدم. کلی سوال بی جواب تو سرم بود. مثلا چرا استاد باید منو به بیمارستان میاورد؟ یا چرا کسی به غیر از استاد به بیمارستان نیومد؟ و کلی سوال دیگه.... از بیمارستان خارج شدیم و به طرف ماشین استاد حرکت کردیم. وقتی کنار ماشین ایستادیم گفتم: خیلی ممنون بهتون زحمت دادم. استاد بی توجه به حرفم، وسایلم رو روی صندلی عقب ماشین گذاشت و گفت: کجا میری؟ نه استاد من خودم میرم. استاد به چشام زل زد: من یه سوالو دوبار تکرار نمیکنم. درسته؟ باشه ای زمزمه کردم. حتی تو خواب هم نمیدیدم که سوار ماشین خوشتیپ ترین و پولدارترین استاد دانشگاهمون بشم...
رزنـارنـجـی🫰
#part3 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️‍🩹 # دلارا پناهی تو همین فکرا بودم که با دیدن استاد کاویانی هوش ا
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️‍🩹 ساعت تقریبا ۷ شب بود و هوا کاملا تاریک شده بود و در سیاهی محض فرو رفته بود. استاد وسایلم رو تا دم در آورد و بعد از یک خداحافظی کوتاه رفت. وارد خونه شدم هیچکی خونه نبود. داریوش مسافرت کاری بود و خاتون هم قرار بود بره خونه خاله شیدا و شب هم نمیومد. حالا من موندم و یه خونه درندشت. وسایلمو روی مبل انداختم و رفتم آشپزخونه آب بخورم. همه جا تاریک بود رفتم برق رو روشن کنم تا زمین نخورم که یهو یکی افتاد روی من و دوتایی زمین خوردیم. خیلی ترسیدم فکر کردم دزده داشتم فریاد میزدم که با دیدن نیما (داییم) چشام گرد شد و کلی ذوق کردم و پریدم تو بغلش. نیما کی اومدی؟ دلم برات یه ذره شده بود! میگفتی یه خری، شتری برا قربونی میکردیم. نیما با خنده گفت: باز نیومده شروع تو کردی؟ بزار برسم بعد شیرین زبونی کن! از وقتی که برای تحصیل به آلمان میرفت خیلی کمتر میدیدمش. بعد از درست کردن شام و سرو کردن، ظرفارو شستیم . بعد از تعریف کردن کل ماجرای امروز، نیما قهقهه ای کرد و گفت: دلارا فک کنم استادتون عاشق شده! با حرفی که زد باعث شد تا اخمام تو هم بره: نیما دهنتو ببند تا گِل نگرفتمش...
اینم دو پارت امشب تقدیم نگاه قشنگتون🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری پدر امیر♥️ تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
استوری🌙🫀 تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
لایک شده توسط امیر☕️ تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
🌙🫀♥️ تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂