رزنـارنـجـی🫰
#part۵ اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 نیما: واقعا که آدم با داییش اینطوری حرف میزنه؟ وقتی دایی چرت
#part6
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
یواش به بهار گفتم: چرا همه اینجوری نگاهم میکنن؟
بهار: والا این سوالیه که ما باید ازت بپرسیم.
با حالت سوالی نگاهش کردم و بهار ادامه داد: یعنی من و شهرزاد انقدر غریبه شدیم که بهمون نمیگی استاد کاویانی عاشقت شده؟
چشمام داشت از حدقه بیرون میزد. درست حرف بزن ببینم چرا چرت و پرت میگی؟؟!
_آره چرت و پرت میگم دیروز وقتی روی زمین افتادی استاد اسمتو داد زد، بعدشم تو رو از روی زمین بلند کرد و برد.
داشتم شاخ درمی آوردم استاد کاویانی منو بغل کرده؟ اخه مگه میشه؟!
کلاس تموم شد، داشتم از کلاس خارج میشدم که استاد رو بهم کرد و گفت: شما بمون! در مورد درستون میخوام باهاتون صحبت کنم.
_چشم استاد!
شهرزاد دم گوشم پچ زد: جون عمه اش اگه درمورد درس بخواد باهات حرف بزنه. چشم غره ای بهش رفتم و بعد بهار و شهرزاد بهم چشمک زدن و از کلاس خارج شدند. همه رفتند و من موندم و استاد. راستش یکم دلم میلرزید ولی سعی کردم عادی رفتار کنم.
استاد گفت: خانم پناهی میخوام در مورد موضوعی مهم باهاتون صحبت کنم. لطفا بنشینید...
رزنـارنـجـی🫰
#part6 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 یواش به بهار گفتم: چرا همه اینجوری نگاهم میکنن؟ بهار: والا ای
#part7
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
منکه داشتم از استرس سکته میکردم و هرلحظه لرزش دستام اوج میگرفت گفتم: استاد چیزی شده؟
فقط امیدوارم از سوالم برداشت بدی نکنید.
_شما از مواد مخدر استفاده میکنید؟
با سوالی که پرسید چشمام گرد شد . از اعصبانیت داشتم منفجر میشدم چطور جرعت میکرد باهام اونطوری حرف بزنه؟!!
از حرفی که زد خونم به جوش اومد و باعث شد تا محکم بزنم زیر گوشش و از کلاس خارج بشم...
#ویهان کاویانی
از روزی که جواب آزمایش های دلارا رو دیدم با خودم درگیر بودم که بهش بگم یا نه، آخه حقش بود بدونه ولی آخه چرا باید توی رگش سیلوسایبین (مواد مخدره) باشه؟ کلی سوال تو سرم بود که جوابش فقط دست دالارا بود...
رزنـارنـجـی🫰
#part7 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 منکه داشتم از استرس سکته میکردم و هرلحظه لرزش دستام اوج میگرفت
#part8
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
بعد از کلی کلنجار با خودم، بلاخره تصمیم گرفتم بهش بگم..
#دالارا پناهی
مرتیکه بیشعور خجالت هم نمیکشه هرچی از دهنش درمیاد بهم میگه بعد تازه میگه امیدوارم فکر بد نکنید.
شهرزاد: حالا آروم باش الان سکته میکنی.
_به درک بزار سکته کنم بمیرم وقتی انقدر بی آبرو شدم که استادم باید بهم بگه مواد مصرف میکنی یا نه.
ساعت 11:30 صبح، با امروز سه روز میشد که دانشگاه نرفته بودم به هیچ وجه دوست نداشتم سر کلاساش حاضر بشم. میخواستم با خانم احمدی صحبت کنم که اگه امکانش هست بزاره تغییر واحد بدم. اما غیر ممکن بود من اخرای ترم بودم امکان تغییر واحد نداشتم.
صدای زنگ تلفنم به صدا در اومد شماره ناشناس بود جواب دادم: بله بفرمایین، با صدای کسی که پشت خط بود عصبی تر شدم میخواستم تماس رو قطع کنم که با خواهش و التماس استاد دلم به رحم اومد و گفتم: لطفا سریع بگید من کار دارم.
_ باید ببینمتون موضوع مرگ و زندگیه لطفااااا!
دلم به طرز عجیبی به رحم اومده بود، خودمم ازین دلرحیمم تعجب کرده بودم! من چم شده بود؟!
به طرز باور نکردنی قبول کردم و استاد گفت ساعت و مکان قرار رو برام پیامم میکنه..
داشتم به این فکر میکردم که اون شماره ی منو از کجا پیدا کرده!
تو همین فکر بودم که...
دوستان من از امشب میرم جایی پس توی این سه شب نمیتونم پارت بدم ولی جبران میکنم 🤍🦋
استوری💕
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
#خبر
پرواز امیر و رهاپ از کیش به تهران به مشکل برخورده
رفتن اصفهان که از اصفهان برن تهران🥲
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂