eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
رزنـارنـجـی🫰
-تلخ‌مثل‌من- #پارت‌هفتم🍃🤍 کارای‌ترخیص‌انجام‌دادم‌و‌رفتم‌سمت‌اتاق نشسته‌بود‌روی‌تخ/ت‌و‌به‌یه‌گوشه‌خی
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 _رها‌پاشو‌دیگه‌از‌صب‌تا‌حالا۲۰تومن‌بیشتر درنیوردیم‌ _بابا‌خسته‌شدم‌دیگه‌هر‌روز‌‌هعی‌بیوفت دنبال‌ماشینا‌بلکه‌یکیشون‌دلش‌بسوزه دو‌قرون‌بندازه‌کف‌دستمون _چاره‌‌ی‌دیگه‌هم‌داریم؟؟‌همینکارم‌نکنیم باید‌بریم‌بمیریم‌دیگه پاشو‌برو‌آفتاب‌زده‌پس‌کلت‌حرف‌زیاد‌میزنی _یعنی‌خوشبحالت‌که‌امید‌داری‌به‌زندگیت بخدا‌دلم‌میخواد‌همین‌الان‌خودمو‌پرت‌کنم‌ جلو‌این‌ماشینا‌خلاص‌شم _تو‌غلط‌میکنی‌پاشو‌ رها‌حرف‌نزنن _‌با‌با‌یه‌دیقه‌بشین‌خستگی‌ناپذیری‌بخدا حالا‌خوبه‌پات‌ترک‌برداشته‌مثلا‌باید‌ استراحت‌کنی! _بشینم‌چیکار‌کنم؟_یه‌سوال‌تو‌یه‌بار‌گفتی‌بابات‌۳‌‌بار‌ازدواج‌کرده دومی‌که‌مامان‌خودتِ‌سومیشم‌اون زن‌باباته‌که‌‌‌از‌دستش‌فرار‌کردی ولی‌هیچوقت‌راجب‌اولی‌بهم‌نگفتی _نگفتم‌چون‌چیزی‌نمیدونم‌‌من‌یه‌ذره‌بچه بودم‌چه‌بدونم‌خب _‌‌ولی‌فک‌کن‌از‌زن‌اولش‌‌بچه‌داشته‌باشه.. یعنی‌الان‌یه‌داداش‌یا‌خواهر‌داری که‌از‌وجودش‌بی‌خبری _اصن‌داشته‌باشم‌به‌درک‌داداش‌تنیم چه‌گلی‌به‌سرم‌زده‌که‌اونا‌بزنن‌هوم؟ بسه‌دیگه‌مخم‌رفت‌رها پاشو‌‌برو‌چند‌بار‌بگممم _ای‌باباخیلی‌خب‌تو‌برو‌منم‌یکم‌دیگه‌میرم.. _باشه به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 حرفای‌اون‌روزش‌دائم‌تو‌مغزم‌‌اکومیشد من‌یه‌معتادم‌خیالت‌راحت‌شد؟ من‌یه‌معتادم‌خیالت‌راحت‌شد؟ من‌یه‌معتادم‌خیالت‌راحت‌شد؟ چرا‌باید‌همچین‌دختر‌خوشگلی‌‌‌که از‌شانس‌من‌این‌دل‌صاب‌مردم‌گرفتارش شده‌‌معتاد‌باشه... *نفس‌عمیقی‌کشیدکه‌خودشو‌پرت‌کرد رو‌تخت‌افکارش‌ذهنشُ‌درگیر‌کرده‌بود‌ همین‌باعث‌شد‌زودتر‌از‌همیشه‌خوابش‌ببره رسیدم‌‌تو‌اون‌خرابه‌ی‌کوفتی‌که‌نگاه‌اختر و‌نوچه‌هاش‌به‌پای‌لنگیدم‌حالمو‌بدتر‌کرد _پات‌چیشده؟ _تو‌فوضولشی؟ _چته‌باز‌کشتیات‌غرق‌شده؟ _آره‌غرق‌شده‌مشکلی‌داری؟ _‌دختره‌ی‌‌روانی‌بی‌اعصاب *تو‌همین‌لحظه‌‌صبا‌جلوم‌ظاهر‌شد _چیشده‌نازنین‌جون؟ _تصادف‌کردم‌ _ببخشیدا‌ولی‌بس‌که‌بی‌هوا‌و‌کله‌شقی _ولم‌کن‌تروخدا‌میخوام‌تنها‌باشم _قبل‌اینکه‌بزنی‌بیرون‌حالت‌خراب‌بود لق‌میزدی‌‌نکنه‌باز‌جنس‌اشغال‌خریدی بهت‌نساخته _صبا‌جون‌ا‌تروخدا‌برو‌‌الان‌حوصله‌ندارم خوابم‌میادد _باشه‌برو‌بخواب‌بلکه‌حالت‌بهتر‌شه.. به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 دیگه‌طاقت‌نیوردم‌و‌رفتم‌‌همون‌پارک.. تا‌جایی‌که‌بلاخره‌رسیدم‌به‌یه‌خرابه‌که تنها‌خرابه‌ی‌اون‌اطراف‌بود هر‌قدمی‌که‌برمیداشتم‌آدمایی‌میدیدم‌که کف‌زمین‌سرد‌نشسته‌بودن‌و‌سی/گار‌ میکشیدن‌‌‌نگاه‌هاشون‌پر‌از‌حسرت‌بود جوری‌که‌بیشتر‌از‌۲‌ثانیه‌نمیتونستم‌بهشون خیره‌شم..احساس‌شرمندگی‌‌میکردم! ‌چشم‌چرخوندم‌بلکه‌نازنین‌ُ‌پیدا‌کنم ولی‌فایده‌نداشت‌.. جلوتر‌که‌رفتم‌یه‌نفر‌نشسته‌بود‌رو‌صندلی جوری‌که‌انگار‌رئیس‌اونجا‌بود رفتم‌سمتش‌ُ‌‌لب‌زدم: _سلام‌من‌دنبال‌یه‌خانم‌میگردم‌که.. _علیک‌سلام‌آقااا به‌تیپ‌و‌استایلت‌نمیخوره‌اینجا‌دنبال کسی‌بگردی!‌چون‌هر‌کی‌اینجاس‌ درب‌و‌داغون‌و‌بدرد‌نخوره!‌ به‌درد‌شما‌با‌کلاسا‌ام‌نمی‌خوره! _من‌از‌شما‌نظر‌نخواستم‌فقط‌یه‌سوال‌کردم شما‌خانم‌نازنین‌رسا‌رو‌میشناسید؟ _به‌اون‌پدر‌/سوخته‌نمیخوره‌با‌امثال‌تو‌بپره چی‌کارشی؟ _‌ممنون‌میشم‌‌فقط‌بهم‌بگید‌کجاست! _حالا‌عصبی‌نشو‌برات‌خوب‌نیست برو‌ته‌راهرو‌پشت‌دیوار‌پاتوقشه _ممنون به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 مثل‌فرشته‌ها‌زانوهاشو‌بغل‌گرفته‌بود و‌به‌یه‌گوشه‌خیره‌شده‌بود با‌تک‌سرفه‌ای‌که‌کردم‌به‌سمتم‌برگشت با‌پریشونی‌و‌تعجب‌از‌جا‌پرید‌وپچ‌زد: _تو‌اینجا‌چیکار‌میکنی؟ برای‌چی‌اومدی‌اینجا‌‌نگفتی‌بلا‌یی‌سرت‌بیارن؟ _نگرانم‌شدی‌الان؟‌‌ _اینجا‌به‌خاطر‌پول‌هر‌کاری‌میکنن‌‌تروخدا‌برو نمیخوام‌بلایی‌سرت‌بیاد _پس‌نگران‌شدی..‌بلاخره‌بعد‌‌۷‌سال‌یکی نگران‌ما‌شد.. _چی‌میگی‌تو‌حالت‌خوبهه؟‌ اومدی‌اینجا‌ببینی‌نگرانت‌میشم‌یا‌نه؟ عقده‌داری؟میگم‌برو _میرم‌ولی‌باتو‌..!کارِت‌دارمم _خیلی‌خب‌بیا‌از‌‌در‌پشتی‌‌بریم‌حوصله‌ی تیکه‌انداختن‌اختر‌ُ‌ندارم.. *از‌اونجایی‌که‌از‌در‌پشتی‌اومدیم‌ برای‌رسیدن‌به‌‌ورودی‌پارک باید‌دور‌قمری‌میزدیم‌‌ _خیلی‌خب‌بگو‌کارتُ _بریم‌تو‌ماشین‌میگم _من‌نمیتونم‌باهات‌جایی‌بیام‌‌ اگه‌کاری‌داری‌همینجا‌بگو‌اگه‌‌نه‌برم‌خبر‌مرگم _حالا‌کی‌گفت‌جایی‌میخوایم‌بریم؟ میریم‌تو‌ماشین‌میشینیم *‌با‌لبخند‌تلخم‌‌‌ضایع‌شدنمو‌‌جمع‌کردم نشستیم‌تو‌ماشین‌..‌خداییش‌عجب‌ماشینی بود‌تو‌رویاهامم‌نمیدیدم‌سوار‌همچین‌ ماشینی‌بشم‌ _به‌این‌زودی‌ماشین‌عوض‌کردی؟ ۲‌روز‌پیش‌که‌یه‌ماشین‌دیگه‌داشتی _اون‌ماشین‌یادگاری‌بابام‌بود‌ این‌ماشین‌خودمه.. _آها‌خوبه..خب؟ _خب؟ _خب‌نداره‌بگو‌حرفتو‌‌ایسگام‌گرفتی؟ به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
کنسرت‌ابهر‌به‌۱۸‌مهر‌موکول‌شد
کاش‌یه‌وقتایی‌هیچوقت‌شروعی‌نبود؛ که‌پایانی‌باشه.. شاید‌قشنگ‌تر‌از‌چیزی‌که‌هست‌میشد؛ نجوای‌قلب‌ِ‌تو💚🍃" https://daigo.ir/secret/2440731861
خوابم‌گرفت😐😂 فعلا‌پیامی‌تو‌ناشناس‌‌نیست اگه‌حرفی‌هست‌من‌حتما‌میخونم ولی فردا🌚🥱 شبتون‌خوش‌‌دوستون‌دارم‌خیلییی‌زیادد ببخشید‌ناچارم‌جوابای‌ناشناس‌و‌پاک کنم‌ اگه‌ندیدی‌ببخشید❤️‍🩹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا