eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
توت‌فرنگی‌متحرک‌دیده‌بودین؟؟ الان‌ببیند😌😂😍 پست ایران کنسرت😭 کپشن: عكس هاى اختصاصى و پایانی از امیر عزيز😍❤️ PhotoBy : @alirezarostamipage
رزنـارنـجـی🫰
-تلخ‌مثل‌من- #پارت‌‌دوازدهم‌فصل‌دوم🍃🤍 تصمیم‌گرفتم‌غید‌همه‌چیو‌بزنم‌‌و‌خودم‌به کاوه‌زنگ‌بزنم... با‌د
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 چمدون‌ِسبک‌و‌جمع‌و‌جورم‌و‌برداشتم‌و‌قدم برداشتم‌به‌سمت‌در‌اما‌یاد‌چیزی‌افتادم‌که دوست‌داشتم‌وقتی‌نازنینُ‌میبینم‌بهش پس‌بدم.. ۶‌سال‌پیش‌تو‌کمپ‌اقای‌‌صدری‌امانتی که‌نازنین‌برام‌قبل‌رفتن‌گزاشته‌بود‌و‌بهم داد.. یه‌نامه‌و‌اون‌گردنبند‌ی‌که‌اولین‌بار‌براش خریده‌بودم‌یادم‌نمیره‌وقتی‌خواستم‌براش بخرم‌چه‌ذوقی‌کرده‌بودمیگفت‌سال‌هاست که‌کسی‌برام‌همچین‌چیز‌گرونی‌نخریده از‌خوشحالی‌چشماش‌پر‌اشک‌شده‌بود و‌اون‌نگاهش.. و‌اون‌نامه‌که‌توش‌نوشته‌بود: کاوه‌ی‌عزیزم‌وقتی‌که‌تو‌این‌نامه‌رو‌بخونی احتمالا‌دیگه‌هم‌دیگرو‌نمی‌بینیم! من‌به‌اجبار‌نکیسا‌مجبور‌شدم‌همراهیش‌کنم اما‌میخوام‌یه‌چیزی‌رو‌خوب‌بدونی.. اینکه‌من‌با‌تموم‌وجودم‌دوست‌دارم و‌قول‌میدم‌جاتو‌به‌هیشکی‌ندم! راستی‌اون‌گردنبند‌و‌نتونستم‌با‌خودم‌ببرم پیشت‌بمونه‌شاید‌تونستی‌‌بهم‌برگردونی! اما‌..اما‌اگه‌نشد‌یادگاری‌پیشت‌بمونه‌تا هر‌وقت‌نگاش‌کردی‌یاد‌من‌بیوفتی! خیلی‌خب‌من‌دیگه‌باید‌برم مراقب‌خودت‌باش‌ارزوی‌محالم:) ** همین‌که‌پامو‌توی‌فرودگاه‌‌گزاشتم‌صدای بلندگو‌بلند‌شد‌نوبت‌پرواز‌من‌رسیده‌بود نفسی‌عمیق‌کشیدم‌و‌با‌تموم‌اشتیاقی‌که برای‌دیدار‌نازنین‌داشتم‌‌به‌راه‌افتادم.. به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 بعد‌گمراهی‌و‌کلی‌پرس‌و‌جو‌‌بلاخره‌رسیدم به‌ادرس‌‌؛وارد‌سالن‌شلوغ‌و‌پر‌جمعتش‌شدم یه‌گالری‌نقاشی‌بزرگ‌بود‌‌نقاشی‌هایی‌که با‌دیدنش‌بدجوری‌محوش‌بودم‌‌آنقدر قشنگ‌بودن‌که‌حواسم‌پرت‌شون‌شد‌و‌به کلی‌فراموش‌کردم‌برای‌چی‌اینجام.. یادمه‌نازنین‌میگفت‌خیلی‌به‌نقاشی‌کردن علاقه‌داره‌ کل‌سالنُ‌دور‌زدم‌‌و‌تک‌به‌تک‌تابلو‌های‌نقاشی رودیدم‌که‌رسیدم‌به‌بزرگترین‌تابلوی‌انتهای سالن! با‌دیدنش‌چشمام‌گرد‌شده‌بود‌و‌نفسام‌تند‌تر اون‌چهره!چهره‌ی‌من‌بود نزدیک‌تر‌شدم‌،اما‌بوی‌عطر‌اشنایی‌باعث توقفم‌شد‌بیشتر‌که‌دقت‌کردم‌بو‌از‌سمت خانمی‌بود‌که‌به‌اون‌تابلو‌خیره‌شده‌بود اون‌خانم..چقدر‌شبیه‌.. خودشه‌من‌مطمعنم‌که‌اون‌نازنین‌بود اون‌موهای‌خرمایی‌و‌حالت‌دارش‌ حالت‌دستاش‌ نفسام‌بزور‌بالا‌میومدن‌و‌بغضم‌گرفته‌بود تو‌همین‌لحظه‌اشکی‌روی‌گونم‌نشست اما‌پسش‌زدم‌با‌‌نفس‌عمیقی‌که‌کشیدم به‌سمتش‌قدم‌برداشتم کنارش‌ایستادم‌اما‌انقدر‌محو‌اون‌تابلو‌بود که‌بهم‌توجهی‌نکرد لب‌زدم: _چند؟ _‌روش‌تابلو‌خورده!فروشی‌نیست.. _اهان..صاحبش‌چطور؟ *با‌حرفی‌که‌زدم‌متعجب‌به‌سمتم‌برگشت که‌با‌دیدنم‌بدجور‌شوکه‌شد _کاوه‌..خودتی؟ یا‌اینکه‌باز‌خیالاتی‌شدم؟! _عین‌واقعیتِ!اومدم‌دستتو‌بگیرم‌ببرم‌از‌اینجا _باورم‌نمیشه‌‌آخه‌چجوری‌پیدام‌کردی دلم‌برات‌تنگ‌‌شده‌بود _تو‌همه‌ی‌این‌سالها‌منتظر‌این‌بودم فقط‌یه‌بار‌دیگه‌صدات‌بپیچه‌تو‌گوشم این‌که‌یه‌بار‌دیگه‌غرق‌شم‌تو‌نگاهت و‌بگم.. چقدر‌قشنگه‌‌غرق‌شدن‌تو‌دریای‌چشمات ولی.. به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓
رزنـارنـجـی🫰
رهام.‌ما‌ادامه‌داریم‌میخونه😍
اشمب😂 تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓