eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
حرف‌یکیی‌از‌فنا😭 تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'
خب‌بریم‌پارت‌های‌بعدی؟؟👀
رزنـارنـجـی🫰
#سخت‌ترین‌دوراهی نمیدونم چرا ولی اصلا حس خوبی نگرفتم از این یارو مشکات لحنش یه جوری انگار با غرور ت
دیگه داشت غروب میشد وارد شرکت شدم خیلی سوت و کور بود به سمت اتاق مشکات راهنماییم کردن رو یکی از صندلی ها نشستم و منتظر.. حدود ۱۰ دقیقه ای گذشت که سر و کله اش پیدا شد و داخل شد -زیاد منتظر شدین عذر میخوام -نه مشکلی نیست -چقدر بهتون میاد! -چی؟ -رنگ شالتون و میگم -ممنون. آقای مهربخش گفتن یه سری شرایط هست برای کار اون شرایط چیه؟ -چای میل دارید یا قهوه؟ -میل ندارم ترجیح میدم بریم سر کار -خب اول از همه باید بگم که من حاضرم با شما همکاری کنم . یعنی این لطف و بهتون داشته باشم تا نزارم طرح هاتون و بفروشید و زحماتتون هدر بره.. -این که خیلی خوبه من واقعا نمیدونم چی باید بگم این خیلی لطف بزرگیه -دوم اینکه من برای اینکه مشکلتون حل شه حاضرم کل مبلغ ۲۰ میلیارد و طی یه چک ۱۰ روزه بهتون تقدیم کنم -و در عوض این لطف بزرگتون از من چی میخواین؟
-شما خیلی عجولی خانوم پاکروان فک کنم شما اینجا رو با بقالی اشتباه گرفتی اینجا یه هولدینگِ که اگه بخوای یه صفر جا به جا کنی باید صد نفر اطلاع داشته باشن.. من با خرید پروژه ی شما بزرگترین ریسک ممکن و انجام میدم اما این حد بیخیالی شما اذیتم میکنه انگار اومدین اینجا فقط پول تون و بگیرید و تمام.. اما به این راحتی ها نیست شرطِ اینکه توی هولدینگ ما استخدام بشید اینه که.. ** -تابان نمیخوای حرف بزنی؟ از وقتی برگشتی زل زدی به گل‌قالی خب بگو ببینم چیشد؟ -هیچی نشد -یعنی نشد چرا آخه؟ -شرطی که گزاشتن نشد بود -مگه چه شرطی گزاشتن؟ -مهم نیست میشه راجبش حرف نزنیم. -تابان متوجه هستی تو چه شرایطی هستیم؟ طلبکارا خواب نزاشتن برامون همین روزاست با پلیس بیان دم در -قبل از اینکه کار به اونجا برسه یه کاریش میکنیم ! بخدا اگه شدنی بود میکردم ولی شرطش شدنی نیستتت -باشه تابان باشه.. من سرم درد میکنه میرم بخوابم واسه شام صدام نکن -امیر چرا لج میکنی تو؟ بچه ای مگه ؟ -میگم سرم درد میکنه چیکار کنم میگی؟ خوابم میاد جرم که نمیکنم.. -بعد ۹ سال زندگی مشترک نشناسمت باید برم سر به بیابون بزارم.. هر وقت قهر میکنی یا ناراحت میشی فوری اعتصاب غذا میکنی بهونه ی خواب میاری! -ناراحت نباشم؟ وقتی آبرو و حیثیت ام داره میره تو محل؟ وقتی قراره بیوفتم زندان . تو جریان ۹ سال پیش و میدونی بعد میگی چرا ناراحتی.؟ جز سکوت کردن چیزی نداشتم بگم.. حق داشت ناراحت باشه حق داشت داد بزنه ولی چاره ای نبود جز تحمل این همه سختی و بدبختی پشت سر هم..
وای بچه ها یه چی بگم بخندین امروز توی کلاسمون یکی خبر چینی کرده بود مادرش زنگ زده بود به مدرسه چرت و پرت گفته بود خیلی غیر منتظره اما نمیدونیم کیه به هیچکس هم شکی نداریم😂 همینطور توی کلاس به هم تارگت میزدیم تا یکی برگشت به من گفت بچه ها من فهمیدم کی گفته مادر امیر مقاره گفته🤣 تو همین لحظه من از خنده غش کردم یهو خون دماغ شدم🤲🤣 بعد دوباره برگشتن گفتن اسم مادر امیر مقاره اومد بهش فشار اومد پس خودش بوده😂🤣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رزنـارنـجـی🫰
#سخت‌ترین‌دوراهی -شما خیلی عجولی خانوم پاکروان فک کنم شما اینجا رو با بقالی اشتباه گرفتی اینجا یه ه
سلام ساره خوبی؟ -سلام عزیزم خوبم ولی تو خوب نیستی انگار صدات میلرزه -آره خوب نیستم باید همو ببینیم یکم حرف بزنیم شاید آروم شم -باشه حرف بزنیم امروز ساعت ۵ همون کافه ی همیشگی خوبه؟ -آره میبینمت * رفتم سمت اتاق امیر تقه ای زدم ولی جوابی نشنیدم و سر خود وارد شدم -تابان بعدا حرف بزنیم الان اوکی نیستم -باشه خواستم بگم امروز میرم پیش ساره نیستم ناهار آمادست رو گاز خواستی گرم کن بخور.. -باشه * وارد کافه شدم سری چرخوندم سمت راستم ساره رو دیدم که دست تکون میداد تا پیداش کنم -قیافت چرا اینشکلیه؟ کشتیات غرق شده مگه؟ -کاش کشتیام غرق شده بود -چرا چیشده مگه ربطی به اون یارو مشکات داره؟ -آره ... رفتم قرارداد ببندم ولی یه شرطی گزاشت که فقط از اون خراب شده زدم بیرون -چه شرطی گزاشت مگه؟ -دیوونه ی روانی برگشته میگه اول باید طلاق بگیری از شوهرت اولش برگشته میگه اینجا استخدامت میکنم ۲۰ میلیارد و اول کار بهت میدم فلان میکنم بیسار میکنم نگو نقشه داره آشغال... -جدی میگی الان؟ بابا این یارو رسما دیوونه اس این چه شرطیه آخه -این تنها شانسمون بود ساره الان واقعا یه بدبخت واقعی هستیم -خب میتونید یه طلاق سوری بگیرید بعد کاراتون جفت و جور شد دوباره عقد کنید -کاش به همین آسونی بود ... گفته باید بنویسید امضا کنید که دوباره حق برگشتن به همو نداریم ! اصلا باورم نمیشه بغض داره خفم میکنه ساره چه غلطی بکنم..
شام قیمه گزاشته بودم آخه امیر خیلی دوست داشت ولی خیلی بی‌میل بود آخه هیچوقت از قیمه دست نمی‌کشید -امیر.. -جان -خوبی؟ -بد نیستم -چیزی شده من بی خبرم؟ -آقا مقدم زنگ زده بود.. -باز دوباره چی گفت؟ همون حرفای تکراری؟ -نه اینبار حرفای جدید میزد ترسیدم تابان.. هیچوقت فکر نمیکردم انقدر به فلاکت بیوفتیم -چی گفت مگه؟ -تهدید ! گفت اگه تا آخر این هفته پول و جور نکنم اینبار میاد سراغ تو .. میدونه جونم به جونت بسته اس عوضی با تو تهدیدم میکنه گفت شبونه میاد بالا سرمون بلایی میاره سرمون که تو خوابم ندیده باشیم.. گفت زنده زنده آتیش تون میزنم -امیر یعنی چی مگه شهر هرته -تابان اون وقتی میگه یعنی میکنه از شهر هرتم هرت تره! -بیا فرار کنیم بریم از اینجا اینجوری پیدامون نمیکنن -تابان تو فیلم زیاد میبینی؟پول داریم ما؟ کجا بریم باز تهش پلیسا پیدامون میکنن یا پلیسم پیدامون نکنه اون مقدم عوضی انقدر آدم داره که تو یه چشم بهم زدن پیدامون کنن! راست می‌گفت رسما خورده بودیم به بن بست کاش تنها نگرانیم چند سال حبس امیر بود.. اگه پرونده ی قبلیش باز می‌شد دیگه جرمش قتل بود نه یه حبس ساده..
نشری تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'