eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
استوری‌امیر تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'
استوری.رهامممم😭🧡 تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'
استوری‌امیرررررر تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'
حالا ذهنم درگیر اینه نکنه اسم موزیک بعد مدت هاس😔😂
استوری‌پویا تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری‌امیررر تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'
پست پویا مصلحی🌟✨ دَررِفـٰاقَت‌رَسم‌ِمـٰاجـٰان‌دادَن‌اَست هـَرقَدم‌راصَدقَدم‌پَس‌دادَن‌اَست… @amirmaghare_official تـوصدای‌خـندیدنـت‌'انقـدرقشـنگهـ شـده‌زنـگ‌گوشـی‌منـ ⇆𝑮𝒐𝒅 𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖, 𝒎𝒚 𝒐𝒓𝒂𝒏𝒈𝒆🫶. 𝑱𝒐𝒊𝒏🎻: ╔═⚘️═════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚═════════⚘️═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝒂𝒎𝒊𝒓 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒂𝒓𝒅𝒊𝒔'
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از گـسـتـرده‌مــاه🦭🤍
- مرصاد خان یه عکس با ما بگیرید. به طرفدارام زل زدم و وقت زیادی نداشتم. با لبخند کوتاهی خواستم سالن و ترک کنم که صدای بچگونه‌ای شنیدم. - بابا مرصاد! متعجب به سمت صدا برگشتم اما نتونستم اون بچه رو ببینم. رو به بادیگاردم لب زدم: - کی بود صدام زد؟ پیداش کن. تا خواستم اونجا رو ترک کنم صداش دوباره توی گوشم پیچید: - بابایی! اون بچه چی می‌گفت؟ سر جام متوقف شدم و طرفدارام متعجب بهمون خیره بودن. - برید کنار بابام و می‌خوام ببینم! دستوروار لب زدم: - کنار بکشید. همه عقب گرد کردن که چشمم به یه دختر مو فرفری افتاد. موهاش عجیب من و یاد یکتا می‌انداخت. یکتایی که چندسال پیش از شدت عذابایی که بهش تحمیل کردم فرار کرد و رفت. اما... یادم نمی‌اومد باردار باشه. دخترک جلو اومد و روی زانو نشستم. - تو من و صدا زدی؟ با بغض سر تکون داد. - شما بابای منی، مامانم هرشب با عکست گریه می‌کنه. سر بالا بردم و نگاهم به چشمای آشنایی گره خورد. اون یکتا بود... باورم نمی‌شد! دنبال دخترش اومده بود، تا نگاهش به من افتاد رنگش پرید. می‌دیدم که داره پس می‌افته... تا خواست بیفته خودم و بهش رسوندم و روی دستام بلندش کردم. - اومدم خانومم، جونم... آروم باش. با غم لب زد: - مراقب... دخترمون باش. دخترمون؟؟؟؟😱❌ https://eitaa.com/joinchat/4123329806Ced00002e11
هدایت شده از گـسـتـرده‌مــاه🦭🤍
رمان سایه‌سار رصاد به درخواست زیاد شما عزیزان برای بار آخر قرار می‌گیره😍 لینک پس از ده دقیقه باطل می‌شه پس دست بجنبونید که این آخرین فرصته❌💯 https://eitaa.com/joinchat/4123329806Ced00002e11