شنیدی میگن:
انگار شش ماهه به دنیا اومده!!!
یعنی کلا عجله داره.🏃♂️
قرآن میگه:
وَكَانَ الْإِنسَانُ عَجُولًا «اسرا/۱۱»
انسان شتابزده و عجول است.
#نکات_قرآنی
➖➖➖➖➖➖
◻️ | @mehada
نقل شده وقتی
برادران حضرت یوسف داشتن
مینداختنش تو چاه حضرت یوسف یه
خنده ای به لبش نشست برادراش گفتن
الان چه وقت خندست تو باید گریه کنی
حضرت یوسف گفت ی روز که داشتم
شمارو وقت زور آزمایی میدیدم
با خودم گفتم:🤔
وقتی برادرایی به این تنومندی دارم
با این بازوهای قوی، دیگه از چی باید
نگران باشم؟ اما خدا به من فهموند.
بازوهایی که من فکر میکردم جای تکیه
هستن حالا شدن وسیله ی سقوط من
و بهمن فهموند کهجز خدا نباید بهکسی
تکیه کرد.
✍️فرق من و نبی خدا تو همینه
که اون بزرگوار از هر چیزی درس
توحید میگیره.
#نکات_قرآنی
➖➖➖➖➖➖
◻️ | @mehada
منجمان به فرعون گفته بودن:
این شب خاص، بهجهت خاص بودن
اوضاع ستارگانکه هر هزار سال یکبار
تکرار میشه، اگه نطفهی بچهای منعقد
بشه، اون بچه حاکم میشه و حکومت
تو رو نابود میکنه!
👑 فرعون دستور داد تمام پدرها از
زنهاشون جدا بشن و از شهر بیرون برن.
حالا چه بهانهای جور کرد، نمیدونم...
برای تمام زنها هم در قصر، مهمانی
ترتیب دادن!
اما خدا اگه اراده کنه اون بچه
همون شب به دنیا بیاد،
کیه که بتونه جلوش
وایسته؟!
✨ از قضا، تنها مردی که تو کاخ بود
و مسئول نگهبانی از مهمانی هم بود،
کنار همسرش موند...!
اون مرد، پدر حضرت موسی بود و
خواست خدا اون شب محقق شد.
فرعون اما دستبردار نبود...
بعد از اون مهمانی هم دستور داد...
#نکات_قرآنی
➖➖➖➖➖➖
◻️ | @mehada
👇👇👇
به نظرتون خانوادهی ایده آل چه ویژگی هایی داره؟!؟!؟
@mehada_admin
☝️☝️☝️
🤔🤔
➖➖➖➖➖
◻️ | @mehada
تمام قابلهها تحت نظر بودن.
به قابله ها در ازای گزارش
باراداری جایزه میدادن.
سربازا هر رفت و آمدی رو کنترل میکردن
و هـر بچهای که احـتمال میدادن سنش
به این شب بخوره رو میکشتن.
سربازا و جلاد های فرعون
تو شهر هراس انداخته بودن
اما خدا خواست این بچه دنیا بیاد.
1️⃣ اولین عنایت این بود که در
مادر حضرت موسی نشانه های
بارداری معلوم نباشه.
2️⃣دومیش این بود که این قابله رفاقتی
با مادر پیدا کرد و گزارش نمیداد شب
تولد فرا رسید.
اما سومیش:
با متولدشدن این نوزاد نور تو قلب قابله
درخشید و محبت نوزاد به قلبش افتاد و
گفت میخواستم تولدش رو گزارش کنم
اما چنان محبتی از او در قلبم اومده که
حتی حاضر نیستم مویی از او کم بشه.
قابله که داشت میرفت یکی از جاسوسا
اون رو دید و همین کافی بود تا سربازا
باسرعت به سمت خانه حرکت بکنن.
#نکات_قرآنی
➖➖➖➖➖➖
◻️ | @mehada
خواهر حضرت موسی زودتر دوید داخل
خونه و ماجرا رو به مادر گفت تو همین
لحظات مامورین هم وارد شدن
مادر به شدت دستپاچه شد بچه رو تو
قنداقش با عجله انداخت داخل تنور و
خودش اومد تو حیات که چیزیمعلوم
نباشه ماموران همه جا رو گشتن.
حتـی به قسمتی که تنور روشن بود هم
رفتن اما جز تنور آتش چیزی ندیدن بعد
از کمی سوال پیچ که قابله اینجا چی کار
داشت!؟ بالاخره رفتن
مادر که به حال عادی برگشت به
دخترش گفت پس بچه کو که
صدای گریه ی نوزاد از تنور
بلند شدسراسیمه سمت
تنور رفتن؛
و در کمال تعجب همه دیدن که وسط
تنور آتش این بچه سالم و زنده مانده
بله اگر خدا خواسته باشد هیچ مانعی
در کار نخواهد بود.
#نکات_قرآنی
➖➖➖➖➖➖
◻️ | @mehada