eitaa logo
مِهادا ✊
1.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
28 فایل
☫ | جواد ملک زاده | برای انتشار حرف‌هایی که احتمال میدم فهمیدم؛ کاش به چشم امام زمانم بیاد🪴 🔸ارتباط‌،سوال،پیشنهاد،انتقاد: @hichdan کانال‌ها👇👇 🔸رادیو مهادا: @radiomehada روایتگاه | ☫ @revayatghah
مشاهده در ایتا
دانلود
➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
تمام قابله‌ها تحت نظر بودن. به قابله ‌ها در ازای گزارش باراداری جایزه میدادن. سربازا هر رفت و آمدی رو کنترل میکردن و هـر بچه‌ای که احـتمال میدادن سنش به این شب بخوره رو میکشتن. سربازا و جلاد های فرعون تو شهر هراس انداخته بودن اما خدا خواست این بچه دنیا بیاد. 1️⃣ اولین عنایت این بود که در مادر حضرت موسی نشانه های بارداری معلوم نباشه. 2️⃣دومیش این بود که این قابله رفاقتی با مادر پیدا کرد و گزارش نمیداد شب تولد فرا رسید. اما سومیش: با متولد‌شدن این نوزاد نور‌ تو قلب قابله درخشید و محبت نوزاد به قلبش افتاد و گفت میخواستم تولدش رو گزارش کنم اما چنان محبتی از او در قلبم اومده که حتی حاضر نیستم مویی از او کم بشه. قابله که داشت میرفت یکی از جاسوسا اون رو دید و همین کافی بود تا سربازا با‌سرعت به سمت خانه حرکت بکنن. ➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
کشیک نفس ➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehadaک
خواهر حضرت موسی زودتر دوید داخل خونه و ماجرا رو به مادر گفت تو همین لحظات مامورین هم وارد شدن مادر به شدت دستپاچه شد بچه رو تو قنداقش با عجله انداخت داخل تنور و خودش اومد تو حیات که‌ چیزی‌معلوم نباشه ماموران همه جا رو گشتن. حتـی به قسمتی که تنور روشن بود هم رفتن اما جز تنور آتش چیزی ندیدن بعد از کمی سوال پیچ که قابله اینجا چی کار داشت!؟ بالاخره رفتن مادر که به حال عادی برگشت به دخترش گفت پس بچه کو که صدای گریه ی نوزاد از تنور بلند شدسراسیمه سمت تنور رفتن؛ و در کمال تعجب همه دیدن که وسط تنور آتش این بچه سالم و زنده مانده بله اگر خدا خواسته باشد هیچ مانعی در کار نخواهد بود. ➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
یک نفر پرسید پیغمبر؛ عبادت چیست؟! ‏تا حیدر علیه‌السلام رسید فرمود: ایشان را تماشا کن. ➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
پنجمین عنایت خدا به این خانواده: 🔸مادر حضرت موسی 3 ماه مخفیانه به این بچه شیر داد کوچک ترین گریه کافی بود تا صدا بیرون بره و ماموران بریزن تو خونه ولی به عنایت خدا این نوزاد حتی یه بارم گریه نکرد. ➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
ششمین جا وقتی بود که: دیگه مادر موسی نگرانیش زیاد شده حالا معلوم نیست مامورها فهمیدن یا کسی خبر چینی کرده وحی شدبه مادرموسی‌که بچه رو تو رود نیل بنداز و نگران‌نباش ما هم حفظش میکنیم و هم بهت برش میگردونیم آیش رو میزارم بخونید ترجمش همینه که گفتم وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ «قصص | ۷» خب لازم بود گهوارۀ مخصوص ساخته بشه مادر رفت سراغ ی نجار که از قبطی ها بود اما نجار تا جریان رو فهمید رفت سراغ ماموران که جایزه رو بگیره اما تا میخواست حرف بزنه زبونش میگرفت و نمیتونست چیزی بگه؛ حتی وقتی خواست با اشاره بفهمونه سربازا بهش خندیدن و مسخرش کردن و از دربار انداختنش بیرون. وقتی نجار به حال عادی برگشت می خواست گزارش بده اما بازم تو دربار زبونش گرفت. از اینجا بود که فهمید رازی تو کاره و حتما خدا عنایتی به این بچه داره
➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada
شاعر می‌گه: گر زمین را به آسمان دوزی ندهندت زیاده از روزی اگه دنبال روزی بیشتری، اول از خدا رزق بیشتر طلب کن... لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (الشوری، آیه ۱۲) 🔑 کلیدهای آسمان‌ها و زمین در دست اوست، برای هرکه بخواهد، گسترش می‌دهد، و برای هرکه بخواهد، تنگ می‌گیرد... او به همه چیز داناست. ➖➖➖➖➖➖ ◻️ | @mehada