تحقیر اماننامه یزید
دوستی میگفت شب تاسوعا مطلبی به دلم افتاد؛
چقدر برای امامی مثل حضرت سیدالشهدا علیهالسلام شیرین است که فردی را مثل قمر منیر بنیهاشم ابالفضل العباس علیهالسلام در کنار خود داشته باشد که حتی نامهای را که برای امان دادن برایش فرستاده بودند، نپذیرفته و آن را نیامده پاره کند!
دلم سوخت برای رهبری عزیز!
نهتنها کسی را به این شجاعت در کنار خود ندارد؛ بلکه حتی باید برای پس فرستادنِ اماننامهای که یزید فرستاده، اطرافیان خود را توجیه و قانع کند؛ اما آنان همچنان برای پذیرش اماننامه به رهبر خود اصرار کنند و تدبیر او را تضعیف!
آیا غیرت ابالفضلیمان به جوش آمده؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
«الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْر»
حجتالاسلام والمسلمین سجاد قربانی
«مغالطه خلط امکان و فرصت»
(تنگه هرمز)
تجربه نشان میدهد که میدانهای تاریخی، با یک توقف کوتاه هم گاهی تغییر میکنند: روحیهها، محاسبات، افکار عمومی، هزینهها و ارادهها دیگر دقیقا همان وضعیت قبل را ندارند. انسانهای باتجربه میدانند که برخی فرصتها فقط یک «امکان» نیستند؛ ترکیبی نادر از زمان، آمادگی، مشروعیت و ارادهاند. اگر چنین فرصتی پدید آمد، باید آن را درست شناخت؛ زیرا ممکن است فردا همان امکان وجود داشته باشد، اما آن فرصت دیگر وجود نداشته باشد.
✅آری تاریخ پر است از قدرتهایی که چیزی را میتوانستند انجام دهند، اما زمانی که خواستند انجام دهند، دیگر آن لحظهای نبود که آن کار بیشترین اثر را داشته باشد. فرصت، فقط توانایی نیست؛ اجتماعِ توانایی، زمان، مشروعیت، آمادگی و شرایط است.
❓❓میخواهم چه بگویم؟! عرضم این است که:
یک تصوّری پیرامون تنگه هرمز هست که به گمانم خطرناک است. ما را از فرصت خیری که برایمان با عنایت خدا گشوده شد محروم میکند! این تصوّر که تنگه دیگر دست ماست؛ هر زمان که خواستیم میبندیم!
باید گفت تنگه قبلا هم دست ما بود! چه عاملی باعث شده بود هیچگاه دست به اعمال توان خودمان نزنیم؟! همان عامل یا چیزی شبیه همان میتواند باعث شود باز هم دیگر به سادگی نتوانیم دست به این جسارت عظیم بزنیم؛ و اگر بزنیم شاید دیگر این اثر را چندان نداشته باشد؛ کنترل جغرافیایی غیر از کنترل پیامدهاست!
هیچ تضمینی برای تحقّق این امکان مانند چیزی که اکنون بود نداریم. چرا؟ چون:
1⃣اوّلا فرصت اقدام در ظرف خشم مقدّس ملّت مبعوث و روح حماسی برخاسته از خون آن رهبر مظلوم و کودکان به خاک و خون کشیده شده که به ما شجاعت و جسارت داد همیشگی نیست. فرصتهای تاریخی معمولا محصول اجتماع چند عامل هستند: شرایط سیاسی، روحیه عمومی، میزان آمادگی اجتماعی، فضای مشروعیتبخش داخلی و خارجی، و اراده تصمیمگیران. هیچکدام از این عناصر ثابت و همیشگی نیستند. لحظهای که جامعهای در اوج احساس حماسی، مطالبهگر و آماده پذیرش هزینههاست، لزوما تکرارشدنی نیست.
2⃣ثانیا پنجره مشروعیّت اقدام در نگاه داخلی و خارجی همیشه باز نمانده و جای مظلوم و ظالم تغییر میکند. نیروهای داخلی هم لزوما هر زمانی دوباره طوری منقاد چنین عزمی نخواهند شد. مشروعیت اقدامات بزرگ ثابت نمیماند. ممکن است در یک مقطع، افکار عمومی داخلی یا خارجی یک اقدام را در چارچوب خاصی تحلیل کند، اما با تغییر روایتها، شرایط میدانی و گذر زمان، همان اقدام با برداشتهای متفاوتی مواجه شود. گاهی فرصت سیاسی، مانند فرصت طبیعی، تاریخ مصرف دارد.
3⃣ثالثا فشارهای تدریجی ناشی از بستن تنگه و هزینه های عظیم آن چیزی نیست که هر زمانی به سادگی قابل تکرار باشد. اقداماتی مانند بستن تنگه هرمز صرفا یک تصمیم فنی نیست؛ زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی، امنیتی و سیاسی ایجاد میکند. هزینههای ناشی از چنین اقدامی ممکن است در مقاطعی قابل تحملتر یا در مقاطعی بسیار سنگینتر باشد. بنابراین تکرارپذیری یک تصمیم، فقط به توان انجام آن وابسته نیست، بلکه به توان مدیریت پیامدهای آن نیز بستگی دارد.
4⃣رابعا دشمن هم فرصتی برای برنامه ریزی های کوتاه مدّت و بلند مدّت در زمینه پیدا کردن راه های برون رفت از معضل را خواهد داشت. هر تجربهای، برای رقبا و دشمنان، تبدیل به داده و درس میشود. ممکن است در فاصله زمانی میان دو بحران، مسیرهای جایگزین، ابزارهای کاهش آسیب و راهبردهای مقابله طراحی شود؛ به گونهای که اثرگذاری یک اقدام در آینده با گذشته یکسان نباشد.
5⃣خامسا حتی اگر همه شرایط فوق فراهم باشد، «ارادهٔ اجرا» خود عاملی مستقل و شکننده است. گاهی فرماندهان و تصمیمگیرانِ یک جبهه، در عملِ میدانی با تردیدهای راهبردی مواجه میشوند که در لحظهٔ تصمیمگیریِ اولیه وجود نداشت. هر روز تأخیر، هزینهٔ روانیِ اقدام را افزایش میدهد و عزم جمعی را تحلیل میبرد.
✔آری گاهی آدمی صرف امکان چیزی را به معنای سهولت فعلیّت آن گرفته و فریب میخورد و یا خودش را به خاطر عللی درونی با چنین امکانی فریب میدهد یا از دیگران با حسن ظنّی که دارد با شنیدن چنین امکانی فریب میخورد! این امکان شبیه امکان بازگشتن به جنگ بعد از ۱۲ روز بعد از پذیرش مذاکره بود! میگفتند چیزی نشده! اگر عمل نکردند فورا دوباره به جنگ برمیگردیم! دیدیم وعده ها عملی نشد و مکرر نقض عهد شد و به جنگی مانند قبل هم دیگر برنگشتیم! انسانهای با تجربه میدانستند که دیگر تنی که در اوج حماسه اینگونه ناگهان سرد شد و از وسط پیکار او را بیرون بکشند دیگر به این سادگی به جنگ برنخواهد گشت! وضعیّت روانی و سیاسی و... تغییر خواهد کرد. مخصوصا وقتی طرف مقابل تمایل به جنگ نداشته باشد.
محمد ابراهیم کفیل
ضرب المثل ژاپنی میخ و نعل اسب به خاطر میخی نعلی افتاد به خاطر نعلی اسبی افتاد به خاطر اسبی سواری اف
بخاطر اعلام ضعف از اجرای قانونی وضعیت فرهنگی کشوری به هم می ریزد
بخاطر بهم ریخته شدن وضعیت اغتشاش و آشوب شکل می گیرد
بدنبال آشوب دشمن دچار خطای محاسباتی می شود
بدنبال خطای محاسباتی دو جنگ بر کشور تحمیل می شود
در پی آن عالی ترین و عزیزترین مقام کشور و رهبر بزرگ مقاومت و مرجع عظیم الشأن جهان تشیع به شهادت می رسد. و ...
اگر آن مسئول اظهار ضعف نمی کرد.
و متأسفانه اظهار ضعف و عجز همچنان ادامه دارد. اللهم انا نشکو إلیک
#علیالاصول
#پزشکیان
#برهنگی
#نمیتوانیم
#تفاهم
#تورم
#ذلت
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕ نتیجه نهایی جنگ ایران و آمریکا !
دلتنگتون هستیم آقا جان 💔
@sahyfeh
اشعار شب و روز دهم محرم الحرام( شب عاشورا)
با همین سوز که دارم بنویسید حسین
هر که پرسید ز یارم بنویسید حسین
ثبت احوال من از ناحیۀ ارباب است
همۀ اهل و تبارم بنویسید حسین
خانۀ آخرتم هست قدمگاه حبیب
سر در قصر مزارم بنویسید حسین
هر که پرسید چه دارد مگر از دار جهان
همۀ دار و ندارم بنویسید حسین
من دلم را ز شکیبایی زینب دارم
همۀ صبر و قرارم بنویسید حسین
هیچ شعری ننویسید به روی کفنم
با گِلِ تربت یارم بنویسید حسین
تا نپرسند ز من هیچ سؤال آن دو مَلک
به روی سینۀ زارم بنویسید حسین
گلشن و باغ و بهشتم همه در هیئت اوست
همۀ باغ و بهارم بنویسید حسین
روی پیشانی من هرچه که بیمار شدم
با همه حال نزارم بنویسید حسین
هرکه پرسید که در چلّه نشینی چه کنم؟
اربعین با که گذارم؟ بنویسید حسین
دست بر شاکلۀ هیئتیِ من نزنید
گفت یارم به عذارم بنویسید حسین
آری از کرب و بلایش نتوان دست کشید
حاجت قافله دارم بنویسید حسین
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
آرام تر بـرو که توانی نمانده است
تا آخرین نگاه زمانی نمانده است
بگذار تا که سیر نگاهت کنم حسیـن!
یک لحظه بعد ، از تو نشانی نمانده است
میخواستم فدای تو گردم ولی نشد
بعد از شهید علقمه جانی نمانده است
تو می روی … پس که ؟ عنان گیر من شود
وقتی که هیچ مرد جوانی نمانده است
این گله های گرگ نشستند درکمین
تا با خبر شوند شبانی نمانده است
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
ای سایه ات فتاده به روی سرم حسین
معنای واقعی اصول الکرم حسین
یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند
تسکین دردهای دل مضطرم حسین
یادم نمیرود که همه عزتم تویی
من پای سفره تو شدم محترم حسین
مادر نمود به من لطف بی شمار
ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین
من سالهاست در به در روضه توام
داغ تو را به جان و دلم میخرم حسین
در کوچه های سینه زنی سالیان سال
در حسرت هوای حرم می پرم حسین
کابوس من شده غم دوری کربلا
در خواب هم ذکر لب من حرم حسین
تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفت
مانند خواهری که صدا زد دلم حسین
اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفس
رحمی نما به سینه شعله ورم حسین
اینجا عجیب بوی فراق تو میرسد
یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین
زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا
یک ذره حق بده نشود باورم حسین
مجموع حرفهای من اینجا خلاصه شد
در یک کلام ای همه باورم حسین
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
کوتاه کن کلام، بماند بقیهاش!
مرده است احترام، بماند بقیهاش!
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم سوی امام، بماند بقیهاش!
هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت؛
آمد به انتقام بماند بقیهاش!
شمشیرها تمام شد و نیزهها تمام
شد سنگها تمام، بماند بقیهاش!
گویا هنوز باور زینب نمیشود
بر سینهی امام؟! بماند بقیهاش!
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته،
در بین ازدحام...بماند بقیهاش!
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام، بماند بقیهاش!
از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علیالدوام! بماند بقیهاش!
سر رفت.آه ، بعد هم انگشت رفته آه
کاش از تن امام، بماند بقیهاش!
بر خاک خفتهای و مرا میبرد عدو؛
من میروم به شام بماند بقیهاش!
دلواپسم برای سرت روی نیزهها،
از سنگ پشتبام بماند بقیهاش!
حالا قرار هست کجاها رود سرش؟
از کوفه تا به شام بماند بقیهاش!
تنها اشارهای کنم و رد شوم از آن:
از روی پشت بام بماند بقيه اش
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
زهیر باش دلم ، تا به کربلا برسی
به کاروان شهیدان نی نوا برسی
امام پیک فرستاده در پی ات برخیز
در انتظار جوابت نشسته تا برسی
چه شام باشی و کوفه چه کربلا ای دل
مقیم عشق که باشی به مقتدا برسی
زهیر باش! بزن خیمه در جوار امام
که عاشقانه به آن متن ماجرا برسی
مرید حضرت ارباب باش و عاشق باش
که در مقام ارادت به مدعا برسی
تمام خاک جهان کربلاست پس بشتاب
درست در وسط آتش بلا برسی
زهیر باش دلم! با یزید نفس بجنگ
که تا به اجر شهیدان نی نوا برسی
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
درﻫﺮ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻭ ﻣﺤﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺩﺭ ﻫﺮ ﻋﺰﺍﻱ ﺩﻝ ﺷﮑﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺩﺭ خيمه ﻣﺮﺍﺛﻲ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻫﺮ ﺳﺨﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺩﺭ ﻣﮑﺘﺐ ﺍﺭﺍﺩﺕ ﺍﺑﻦ ﺷﺒﻴﺐ ﻫﺎ
ﻫﻢ ﻧﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﺃﺑﺎ ﺍﻟﺤﺴﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺇﻥ ﮐﻨﺖَ ﺑﺎﮐﻴﺎً ﻟﻤُﺼﺎﺏٍ ﮐﺎﻷﻧﺒﻴﺎﺀ
ﻓﻲ ﺍﻹﺑﺘﻼﺀِ ﻭ هر حزنی ِ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺷﺐ ﻫﺎﻱ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﻼﺋﮏ ﻣﻴﺎﻥ ﻋﺮﺵ
ﺑﺎ ﺑﻮﻱ ﺳﻴﺐ ﭘﻴﺮﻫﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺩﺭ ﺗﻨﺪ ﺑﺎﺩ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﻱ ﮔﺮ ﮐﺒﻮﺩ ﺷﺪ
ﺑﺎﻝ ﻧﺤﻴﻒ ﻳﺎﺳﻤﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺩﻳﺪﻱ ﺍﮔﺮ ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻴﺎﻫﻮﻱ ﺗﺸﻨﮕﻲ
ﻃﻔﻠﻲ ﻭ ﻟﺐ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻧﻲ ! ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺟﺎﻥ ﺳﭙﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﻏﺮﻳﺐ
ﻳﺎ ﺭﻭﻱ ﺧﺎﮎ ﻣﺎﻧﺪ ﺗﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﮔﺮﻡ ﻃﻮﺍﻑ، ﻧﻴﺰﻩ ﻭ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻭ ﺗﻴﺮﻫﺎ
ﺩﻭﺭ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﻲ ﮐﻔﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺩﺭ ﻟﺤﻈﺔ ﺗﻼﻭﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﻏﺮﻕ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺷﻮﺩ ﺩﻫﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺑﺎ ﻧﻌﻞ ﺗﺎﺯﻩ ﺟﺎﻱ ﺩﮔﺮ ﻏﻴﺮ ﮐﺮﺑﻼ
ﺗﺸﻴﻴﻊ ﺷﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﺪﻧﻲ؟ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ
ﺭﺣﻤﻲ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻏﺎﺭﺕ ﻏﺮﻳﺐ
ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﮐﻬﻨﻪ ﭘﻴﺮﻫﻨﻲ ﻓﺎﺑﮏِ ﻟﻠﺤﺴﻴﻦ