هدایت شده از 𝗉ᦅ࣫𝗇︎𝗒, فورعزل حتی جبرانی
𝖨︎𝗇︎𝖿︎𝗃︎ :
پارک بود و برگهای پاییزی مثل نامههای کهنه روی زمین ریخته بودن. تو روی نیمکت نشسته بودی و به آهنگ گوش میدادی، ولی چشمهات جای دیگهای بود. چشات رو بستی تا آخرین نت رو حس کنی، و وقتی بازشون کردی، برگها تموم شده بودن و درختا لخت، انگار که تمام فصلها رو یهجا خوابیدی.
𝖿︎𝗈𝗋 : @FallenLilith
هدایت شده از ᥬᩤ𝗡̶𝗲̶𝘅̶𝗼̶:꣓فور؟ عزل
-10/10-