eitaa logo
- ℒ𝗂𝗅ι𝗍𝗁, 𝓡𝖾𝖽 𝖫𝗂ℓi𝖾𝘀 & 𝗗𝖾є𝗋𝗌 !
75 دنبال‌کننده
678 عکس
349 ویدیو
28 فایل
⏝︶ׅ︶ ‌𝖳𝖾܏𝖺𝗋𝗌 𝗈๋𝖿 𝖺 𝗅۪𝗂𝗍𝗍𝗅๋𝖾 𝖽𝖾𝖾۪𝗋 ⏝︶ׅ︶ 𝑀𝑒 :: @FallenLily 𖤓 ꔫ ثبـــٮ݂ شدۀ دࢪ لیـــست دلي ( @stolitzkiss ) دیلي هآی فعآل 3:
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان‌نویسیم گل کرد ، رفتم داستان مزخرف نوشتم🌺
سلام ، از اونجایی که فکر کنم خودتون هم میدونید ، لکسی آروایسه و خب کسی که گرایش آروایس داره عاشق نمیشه ، خلاصه تصمیم گرفتم یه همدم کوچولو برای لکسی درست کنم- به اسم سرافینا ، و همچنین تصمیم گرفتم یه داستان آشنایی هم واسشون درست کنم . . . - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - مثل همیشه یه اجرای دیگه رو تموم کردم ، تعظیم کردم و از همراهی‌شون تشکر کردم ، اما نمیدونستم اون روز قراره یه دوست کوچولو پیدا کنم . . لکسی : یه روز دیگه با چندتا اجرا تموم شد . سرافینا : مامان . . ؟ لکسی : چی ؟ ، دختر کوچولو تو با من بودی ؟ سرافینا : اوم . . آره با شما بودم- لکسی : دختر کوچولو من مامان تو نیستم . سرافینا : «یه دفعه بغضش میگیره» ، م..م..میدونم خانم ، فقط شما خ..خ..خیلی شبیه ما..ما..مامانم هستید . . . *گریه لکسی : اوه خدای من ، اگه توی دنیا دوتا چیز باشه که ازشون متنفرم ، یکی خیانت و دروغه و اون یکی گریه بچه های کوچیک ! ، به نفع‌ته دیگه گریه نکنی دختر کوچولو . سرافینا : اوم ، ب.. ببخشید *گریه لکسی : اوه باشه باشه ، کافیه دیگه لکسی آروم سرافینا بغل میکنه و تصمیم میگیره یکم بیشتر با این دختر کوچولو آشنا بشه . . لکسی : به هرحال ، اسمت چیه دختر ؟ سرافینا : ام ، ام من سرافینام لکسی : سرافینا ؟ ، تو اهل این طرفایی دختر ؟ سرافینا : من اهل خونمم- لکسی : خیل خب ، سرافینا چرا فکر کردی من مادرتم ؟ سرافینا : ام ، خب مامانم مثل شما صدای قشنگی داشت و موهایی به رنگ آبی آسمونی ، عاشق وقتی بودم که مامانم برام لالایی میخوند . .‌ لکسی کمی به فکر فرو رفت ، مادر سرافینا بنظر آدم آشنایی می‌اومد ، اما نه . . ، سرافینا فقط بخاطر موهای آبی او را اشتباه گرفته بود . لکسی : خب ، سرافینا خونت کجاست ؟ سرافینا : نمی..نمیدونم لکسی : چی ، چطور نمیدونی ؟ سرافینا : خب من فقط خسته شده بودم که تو خونه تنها باشم ، میخواستم از خونه برم بیرون و اینکارو کردم . لکسی : پس پدر و مادرت چی ؟ سرافینا : مامانم ، خب اون بخاطر نمی‌دونم ، اسم سختی داشت ، سر..سر.. لکسی : سرطان ؟ سرافینا : آره همون ، مامانم بخاطر اون مجبور شد موهای قشنگشو از ته بزنه ، وقتی ازش پرسیدم چرا گفت موقتیه ، ولی بازم برام لالایی میخوند ، ولی یه روز دکتر گفت که باید ع..ع.. نمیدونم بشه و بعد از اون مامانم به هوش نیومد و فوت کرد . . لکسی : اوه خدای من ، پس پدرت چی ؟ سرافینا : نمیدونم ، مامانم میگفت تصادف کرده لکسی درحالی که شوکه شده بود و بدجور برای سرافینا ناراحت شده بود تصمیم گرفت سرافینا رو به همراه خودش به خونه‌اش ببره . . لکسی : اوم ، سرافینا میخوای همراه من زندگی کنی ؟ ، از اونجایی که آدرس خونت نداری و کسی مراقبت نیست ؟ سرافینا : وای خدای من ، جدییی ؟ ، من میتونم با یکی از بهترین خواننده های اینجا یعنی شما یجا زندگی کنمممم ؟ لکسی : *خندیدن ، آره میتونی سرا سرافینا : آخجون هوراااا - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - لکسی : خب اینجا خونه منه سرافینا : وای خدای من ، اینجا چقدر قشنگههه ، دقیقا شبیه یه قصره ! لکسی : اوم شاید ، بیا بریم تو لکسی به سرافینا یه اتاق با تم سفید و سبز داد و بعد از اون باهم غذا خوردن و سرافینا با لکسی نقاشی کشید و بازی کرد و موقع خواب سرافینا شد . . سرافینا : اوم ، خانم ؟ لکسی : لازم نیست منو خانم صدا کنی ، منو لیانا صدا کن ، ولی وقتی که فقط من و تو هستیم مثل الان منو لیانا صدا کن ، تو بقیه جاها که کلی آدم هست منو لکسی صدا بزن ، قبوله ؟ سرافینا : قبول لیانا :> ، اوم لیانا ؟ لکسی : بله ؟ سرافینا : من مامانم همیشه قبل خواب برام لالایی میخوند ، میتونی برام لالایی بخونی ؟ لکسی از این خواسته سرافینا تعجب کرده بود ، ولی خب دلش نمیخواست درخواستش رد کنه . . لکسی : اوم باشه ، برات میخونم سرافینا : هورا ، تو خیلی مهربونی لیانا لکسی : ولی تو مهربون‌تری سرا لکسی برای سرافینا لالایی خوند و سرافینا خوابش برد ، لکسی از اتاق بیرون اومد و لبخند ریزی زد ، چون بلاخره یه دوست کوچولو پیدا کرده بود و دیگه تنها نبود . . . - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
البته بماند که کسی نمیخونه ولی خب-
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا