eitaa logo
_منهای صدا_
118 دنبال‌کننده
96 عکس
8 ویدیو
0 فایل
"در سکوتِ رنگ‌ها و کلمات، نفس می‌کشم." 🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
شش و هفت/ سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد کتابی که آدم را به سکوت وا می‌دارد. نه از آن سکوت‌های پوچ، از آن سکوت‌هایی که پس از شنیدن موسیقیِ خوب، بر دل می‌نشیند. سه دیدار مجموعه ای است از سه داستان بلند. نادر ابراهیمی در این کتاب به درون انسان ها سفر می کند. سه داستان، سه ماجرای متفاوت، اما همه درباره‌ی تنهایی انسان، ناتوانی در ارتباط و جستجوی معنا... صحبت از سه انسان در میان است. سه انسان که هرکدام در گوشه‌ای از زندگی گرفتارند. اما این گرفتاری، زنجیر نیست. حصار است. حصاری که خودشان دور خودشان کشیده‌اند و راهی برای بیرون آمدن نمی‌بینند. دیدار اول : داستان انسان‌های تنها و جستجوی ارتباط دیدار دوم: تمرکز بر محدودیت‌های جسمانی و تنهایی دیدار سوم: داستانی درباره‌ی خاطرات، از دست دادن و تلاش برای بازسازی گذشته. _روایتی از زندگی عارفِ فیلسوفِ سیاستمدار ، بنیان گذار انقلاب اسلامی، سید روح الله موسوی خمینی (ره)_
دفتر کاهی باز است. ورق‌هایش زبر و صمیمی‌اند، مثل پوستِ درخت. مدادرنگی‌ها را ردیف کرده‌ام: قرمز، نارنجی، بنفش... همه در انتظار. انگار می‌دانند امروز قرار است اتفاقی بیفتد. رنگ آبی را می‌کشم؛ آسمانِ بعد از باران است. زرد را می‌زنم؛ گویا لبخندی است که از لای ابرها بیرون می‌آید. سبز را... اما دفتر کاهی خودش بوی جنگل می‌دهد ؛ هنوز رنگ نخورده. نور از پنجره می‌تابد و مدادها را زنده می‌کند. نور کم است. نه تاریکی، نه روشنایی مطلق . چیزی میان این دو. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که مدادرنگی دوست دارد. سایه‌شان روی کاغذ کوتاه می‌شود. دفتر کاهی، صبور است. خودش را به دست رنگ‌ها می‌سپارد. مدادرنگی هم وفادار است؛ کوتاه میشود اما باز می ماند. در نور کم، رنگ‌ها صادق‌ترند. نه آن‌قدر درخشان‌اند که دروغ بگویند، نه آن‌قدر بی‌روح که ناپدید شوند. فقط هستند. مثل ما آدم‌ها، گاهی. دفتر کاهی می‌بلعد. مداد می‌کشد. نور هدایت می‌کند. و من، فقط نگاه می‌کنم و بین این سه، نقاشِ کوچکِ دنیای خودم هستم.
هشت/ انقلاب ما به ما چه داد؟ نادر ابراهیمی آن نویسنده‌ای بود که قلم را نه ابزار قدرت می‌دانست و نه وسیله‌ ای برای فرار؛ بلکه آن را چراغی می‌ دانست برای روشن کردنِ زوایایی که کسی جرأت نگاه کردن به آنها را نداشت. در انقلاب ما به ما چه داد، ابراهیمی راویِ دردناکِ قصه‌ی مردمی است که آرمان‌هایشان را در مشت گره‌کرده بودند و پس از انقلاب، مشتشان را باز کردند و دیدند آسمانی‌ست پر از ستاره‌هایی که نه سهم‌شان بود و نه روشنایی‌شان . او نمی‌نالد. فقط نَمی‌ شکایت می‌کند. اما قلمش آهسته می‌سوزاند، و خواننده را با پرسشی تنها می‌گذارد: ما که انقلاب کردیم، از جنس خودِ انقلاب بودیم؟ این کتاب نه درباره‌ی تاریخ است، نه سیاست. درباره‌ی آدم‌هاست. آدم‌هایی که زخم خوردند بی‌آنکه بدانند این زخم از کجا مهمان خانه شان شده است.
_۳۱ فروردین صفر پنج_