دوبار صدام میزدن اگه بیدار میشدم که فبها اگه نه هم که خواهر جان لطف میکردن نصف لیوان آب روم میریختن که بیدار بشم😐
بعد منم دیگه مجبور بودم برای اینکه آب روم نریزن نمازمو پاشم اول وقت بخونم
و این روند کماکان ادامه داره😄