پارسال،
صبح همچین روزی،
رفتم مدرسه که مثل روزای قبل
خودمو فاطمه باهم از ذوق هامون بگیم
از نقشه هامون،
از مسخره بازی ها و
سوتی هایی که دادیم . .
از برنامه هایی که قرار بود
به قول فاطمه «زوج زوج»
انجام بدیم . . .
اما دیدم فاطمه نیست و باقی
بچه ها دارن گریه میکنن . .
و در جواب چیشده من گفتن:
حسین رفت . . 😭❤️🩹
داد زدم سرشون گفتم
خاک بر سرتون اگه فاطمه
بفهمه دارین در موردش اینجوری
شوخی میکنین ناراحت میشه
ادم که پشت سر تازه عروس و
دوماد اینجوری حرف نمیزنه..
اونا فقط ۶ روزه که عقد کردن . .
همه فقط گریه کردن..
گفتم دروغه..
گفتم الان میرم بالا تو کلاس،
و میبینم که فاطمه خندون نشسته
و منتظره بیام پیشش و کلی حرف بزنیم..
اما رفتم بالا و با کلاس ِ
بی فاطمه مواجه شدم..
داد زدم گفتم دروغه . .
اما هیچکس تاییدم نکرد😭
اون لحظه فقط به این
فکر میکردم که
من از این به بعد من چطور
تو چشمای فاطمه نگاه کنم؟..
همش با خودم میگفتم
[فاطمه بدون حسین دووم نمیاره . . ]
ما حتی کافه ای که قرار بود
به قول فاطمه «زوج زوج » بریم
هم مشخص کرده بودیم . .
اما . .
حالا امسال،
دیگه نه خبری از
نقشه های زوج زوجی ماست؛
نه خبری از اون کافه . .
کافه ای که ما مشخص کرده بودیم
کافه «شاد» بود . .
و حالا دیگه،
نه فاطمه شاد ِ
نه من؛
و نه اون کافه . .
اون کافه رو تو کودتا،
آتیش زدن و خاکستر شد؛
درست مثل برنامه های
من و فاطمه . .
درست مثل زندگی حسین و فاطمه . .
[1405/2/3] /سالگرد شهادت «شهید حسین با ایمان»
@merag_e
بسم الله..
و بذکر الله
و لله و باذن الله
به خونخواهی رهبر شهیدم
و تمامی هموطنانم
به ویژه کودکان میناب،
با رمز یا حیدر
و سربند ِ
یا زهرا سلام الله علیها
پ. ن: امروز تو میدون تسلیحات جنگی،
فردا تو میدون رسانه
پس فردا تو میدون روایت
و فردا های دیگه
تو خیابون
و مدرسه و دانشگاه
و جایگاه شغلی
همه اش تقدیم به شما
یا صاحب الزمان عجل الله...
لبیک یا خامنهای . .