امام سید مجتبی نتونست برات راحت عزاداری کنه . .
مظلومیت شما و امام سید مجتبی . .
این منو از هلهله اون بی همه چیزا هم بیشتر میسوزونه . .
ولی . . من تو خیالم با شما زندگی میکردم . .
خب الانم به همون خیال ادامه میدم . .
اما مگه میشه؟ مگه میزارن؟
ولی ممنون که گذاشتی حدیثم بیاد . .
اینجوری هم مامانم خوشحال میشه هم حدیث به خواسته اش رسیده . .
حدیث من خیلی شمارو دوست داشت باباجون . .
مراقبش باش این چند ساعتی که میاد کنارتون . .
حس آدمی رو دارم که انگار حب و ارادتش و حرفاش و کاراش همه ادعا بوده . .
ولی با تمام وجود هم میدونم که هیچوقت حبم به شما ادعا نبوده واقعی بوده از ته ته ته دلم بوده