eitaa logo
مِــعـراجٌ الشُّــهَـدا
35.4هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
4.2هزار ویدیو
307 فایل
رفیق به محفل شهدا خوش آمدی😉 در مناسبت های مختلف موکب شهدایی داریم😍 ✤ارتباط‌‌با‌خادم↯ @ya_fatemat_al_zahra ✤تبلیغات↯ @meraj_shohada_tblighat ✤کانال‌های‌ما↯ @meraj_shohada_mokeb @meraj_shohada_namazshab
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلاااااااام😇 🌺نماز همگی قبول باشه ان شاءالله☺️ ⚜خب با اجازتون بریم باقے مونده کتاب رو ورق بزنیم😊❤️ بِسْمِـ اللّٰہ .. 👇 [❀ @ebrahimdelha ❀]
🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊 دو برادر🌹🌹 راوی:علي صادقی براي مراســم ختم شهيد شهبازی راهي يكی ازشهرهای مرزي شديم.طبق روال و سنّت مردم آنجا،مراسم ختم😔ازصبح تاظهر برگزار ميشد.ظهر هم برای میهمانان آفتابه و لگن مي آوردند!باشســتن دست ها،مراسم با صرف ناهار تمام ميشد.در مجلس ختم كه وارد شدم جواد بالای مجلس نشسته بودو ابراهيم💚كناراو بود.من هم آمدم وكنار ابراهيم نشستم.ابراهيم و جواد دوســتاني بســيارصميمي ومثل دو بــرادر😍براي هم بودند.شوخي های😁آنها هم در نوع خودجالب بود.در پايان مجلس دو نفر ازصاحبان عزا،ظرف آب ولگن را آوردند.اولين كسي هم كه به سراغش رفتندجواد بود.ابراهيم در گوش جواد، كه چيزي از اين مراسم نميدانست حرفي زد!جواد باتعجب😳وبلند پرسيد:جدی ميگي؟!ابراهيم💚هم آرام گفت:يواش، هيچي نگو!بعد ابراهيم💚به طرف من برگشــت.خيلي شــديد وبــدون صداميخنديد😂.گفتم:چي شده ابرام💚؟!زشته،نخند!رو به من گفت:به جواد گفتم،آفتابه روكه آوردند،سرت رو قشنگ بشور!!چند لحظه بعدهمين اتفاق افتاد.جواد بعد از شســتن دســت،سرش رازيرآب گرفت و...جواد در حالي كه آب از ســرورويش مي چكيدبا تعجب😳به اطراف نگاه ميكرد.گفتم: چيكار كردي جواد!مگه اينجا حمامه!بعد چفيه ام رادادم كه سرش را خشك كند! ... [❀ @ebrahimdelha ❀] 🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊
🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊 در يكي از روزهاخبررسيدكه ابراهيم💚وجوادورضاگودينی پس از چندروزمأموريت،از سمت پاسگاه مرزي درحال بازگشت🚶هستند.از اينكه آنهاسالم بودند خيلي خوشحال😍شديم.جلوي مقرشــهيد اندرزگو جمع شــديم.دقايقی بعدماشــين🚕آنهاآمدوايســتاد.ابراهيم💚ورضاپياده شــدند.بچه ها خوشــحال دورشان جمع شدندوروبوسي😗كردند.يكی از بچه ها پرسيد:آقا ابرام💚جواد كجاست؟!يك لحظه همه ساكت🤐شدند.ابراهيــم مكثي كرد،درحالي كه بغض😓كرده بود گفت:جواد!بعدآرام به سمت عقب ماشين نگاه كرد.يك نفر آنجا دراز كشيده بود.روي بدنش هم پتو قرار داشت!سكوتی😶كل بچه هاراگرفته بود.ابراهيم ادامه داد:جواد ...جواد!يك دفعه اشك😭از چشمانش جاري شدچند نفرازبچه هاباگريه دادزدند:جواد، جواد!وبه ســمت عقب ماشــين رفتنــد!همينطوركه بقيه هم گريه😭ميكردنــد،يكدفعه جواداز خواب پريد!نشست وگفت:چي، چي شده!؟جواد هاج و واج😟،اطراف خودش رانگاه كرد.بچه هاباچهره هايي اشــك آلودوعصباني😠به دنبال ابراهيم ميگشــتند.اماابراهيم سريع رفته بود داخل ساختمان!😉 [❀ @ebrahimdelha ❀] 🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊🇮🇷🕊
⬅️❣این قسمت هم تمام شد .. حتما منتظر باشید تا فرداشب برگردم و قسمت بعدی داستان علمدار ڪمیل رو براتون تعریف کنم😊🌷 🌌شــبتون زهــ♡ــرایی🌠 🔸التماس دعا [❀ @ebrahimdelha ❀]
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🏴🕊🏴🕊🏴🕊🏴🕊 به شهید عزیز گفت: با هم می ریم ازش می پرسیم. گفتم: نه، شما نباید بیای؛ من به خلق و خوی فرماندم آشنا ترم، اگر بفهمه شما هم خبردار شدی، بعید نیست که دیگه برای همیشه راز اون دستورها رو پیش خودش نگه داره و فاش نکنه.😞 گفت: راست می گی سید، این طوری بهتره.👌 مکثی کرد و ادامه داد: شما جریان رو می پرسی و ان شاء الله بعداً به من هم می گی.☺️ همین که رسیدیم پشت دژ خودمان، یک راست رفتم سراغش. تو سنگر فرماندهی گردان، تک و تنها نشسته بود و انگار انتظار مرا می کشید. از نتیجه کار پرسید. زود جوابی سر هم کردم و به اش گفتم. جلوش نشستم و مهلت حرف دیگری ندادم. بی مقدمه پرسیدم: جریان دیشب چی بود؟🤔 طفره رفت. قرص و محکم گفتم: تا نگی، از جام تکون نمی خورم، یعنی اصلاً آروم و قرار نمی گیرم.😒 می دانستم رو حساب سید بودنم هم که شده، روم را زمین نمی زند. کم کم اصرار من کار خودش را کرد.🤗 یک دفعه چشم هاش خیس اشک شد. به ناله گفت: باشه، برات می گم.😢 انگار دنیایی را به ام دادند. فکر می کردم یکسره اسرار ازلی و ابدی می خواهد برام فاش شود. حس عجیبی داشتم.😌 ╔═ ⚘════⚘ ═╗ @ebrahimdelha ╚═ ⚘════⚘ ═╝
〰〰〰🌸🍃🌸🍃🌸〰〰〰 ما دولت تسلیم و رضا می طلبیم راهی سوی اقلیم بقا می طلبیم اندر دو جهان ، عزت و اقبال و نجات از فیض ولایت رضا می طلبیم صلوات خاصه امام رضا(ع)😍 #ساعت_هشت_شب 🕗 به نیابت ازجمیــع شهـــدا🕊⚘ و به ویژه #شهــید_محمدرضا_دهقان امیری🌷 🌸 اللهّمَ صَلِّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی، الامامِ التّقیِّ النّقیِّ و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضِ و مَن تَحتَ الثَّری، الصّدّیقِ الشَّهیدِ صَلَوةً کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ🌸 ✾════✾❤️✾════✾ @ebrahimdelha ✾════✾❤️✾════✾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام شبتون بهشت ✨ ادامه زندگی نامه #مسیح_کردستان😊 @ebrahimdelha🇮🇷 🍃✨🍃✨🍃✨🍃✨
🌷در این دوره هم گروه توحیدی صف، طلایه‌دار بود. رساندن اعلامیه‌های امام و نوارهای سخنرانی آن حضرت در کوتاه‌ترین زمان به دست مردم از جمله کارهای اساسی گروه محمد بود‼️، همچنین شرکت کردن در تظاهرات به صورت مسلحانه و برای حمایت از مردم. آنها در بین مردم پخش می‌شدند تا اگر جایی ماموران شاه قصد حمله به مردم را دارند😡، با آنها مقابله کنند.عاقبت مبارزه مردم با همراهی و دلسوزی افرادی چون محمد بروجردی و یارانش، کار را به جایی رساند که شاه مجبور شد از ایران فرار کند😁. با رفتن شاه زمزمه آمدن امام به وطن بر سر زبانها افتاد😍 و این زمزمه‌ها کم‌کم جدی شد و در هفته اول بهمن ماه آمدن امام به وطن به صورت جدی مطرح شد☺️. .... @ebrahimdelha🏴 🌷 🌷🍃 🍃🌷🍃 🌷🍃🌷🍃 🍃🌷🍃🌷🍃 🌷🍃🌷🍃🌷🍃
✨ماجرای سپردن حفاظت از امام خمینی(ره) در 12 بهمن 57 به شهید بروجردی✨ 🌷برای ورود امام(ره) لازم بود که گروهی مسلح حفاظت از ایشان را برعهده بگیرد. چرا که ساواکیها و ضدانقلابها👿 نمی‌خواستند انقلاب به پیروزی برسد و بهترین راه برای به نتیجه نرسیدن انقلاب، نبودن امام بود🙁. شورای انقلاب بعد از بحث و گفت‌وگوهای زیاد گروه توحیدی صف را انتخاب کردند تا کار حفاظت از امام را هنگام بازگشت به وطن برعهده گیرد🙂. وقتی شهید بهشتی و شهید مطهری این پیشنهاد را به محمد دادند، او اشک شوق به چشم آورد☺️. مسئولیت بزرگی بود. آنها می‌بایست از قلب❤️ و جان ملت ایران حفاظت می‌کردند😍 و او را سالم به منزل می‌رساندند. کار، کار سخت و طاقت‌فرسایی بود. محمد حدس می‌زد که چه جمعیت انبوهی به خیابانها خواهند آمد😐. در میان این جمعیت چه می‌شد کرد؟ آن هم مردمی که سالها منتظر امامشان بودند و همه برای دیدن او بی‌تابی می‌کردند🙂. آنها می‌بایست امام را کیلومترها از میان چنین جمعیتی عبور دهند. از طرف دیگر، نیروهای امنیتی شاه و ضدانقلاب هم بودند😒 که خیلی راحت می‌توانستند خودشان را در میان مردم پنهان کنند و دست به توطئه بزنند.😒 اما با همه سنگینی بار، محمد مردانه پذیرفت و مقدمات کار را آماده کرد. مهم‌ترین مسئله آماده‌سازی نیروها بود و توجیه آنها برای پیشامدهای مختلف👌. ... @ebrahimdelha🏴 🌷 🌷🍃 🍃🌷🍃 🌷🍃🌷🍃 🍃🌷🍃🌷🍃 🌷🍃🌷🍃🌷🍃