eitaa logo
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
320 دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.1هزار ویدیو
67 فایل
ما ، تیم نمایشی مصباح الهدی که بانوانی هنرمند و متعهد به مبانی انقلابی و اسلامی هستیم ، میخواهیم تئاتر رو به زبان ساده و با شیوه ی خانومانه و مذهبی بهتون یاد بدیم. . آیدی پیج اینستا : 👇🏻 @mesbahehoda . ارتباط با ادمین : 👇🏻 @khadem_hosseinam_128
مشاهده در ایتا
دانلود
#رسم_رفاقت رفیق یه جاهایی باید کوتاه بیاد🤓 تازه با امین دوستی مون سر یه اتفاق به هم خورده بود. از در خونه که اومدم داخل آغاجون👴 دوباره دستش به بیلچه و گل ها بود. سلام آرومی کردم ✋و کشون کشون از کنارش رد شدم. جواب سلامم رو مثل همیشه محکم داد.از فرط بی حوصلگی نتونستم مثل هر روز درس های اون روز رو بعد از ناهار مرور کنم.رفتم🚶‍♂ یه گوشه اتاق وارفتم.می دونستم مامان هم متوجه شده یه چیزی م هست اما مثل همیشه به روم نیاورد. آغاجون کتاب به دست وارد اتاق شدکنارم نشست.گفت تو خودت نیستی مهدی جان! گفتم که تقصیر امین بود.گفت خب داستان چیه؟گفتم امین یه مدتیه افتاده رو فاز مخالفت.هر پیشنهادی می دم مخالفت می کنه.فلان جا بریم میگه نه.فلان ساعت می گه نه.خلاصه کلی از نه و نوچ های امین گفتم.آغاجون که حرارت من رو برای انتقاد از امین دید یهو گفت خودت چی؟خودت هر چی اون می گه قبول می کنی؟یهو وارفتم.یه خورده اخ و مخ کردم گفتم خب نه همیشه مثل اون.آغاجون چند تا مورد رو که گفت دیدم واقعا امین همراه تر از منه تو برنامه ها.بعدا از خود امین شنیدم که اون روز اومده در خونه که من رو ببینه و معذرت خواهی کنه و دم در داستان رو برا آغاجون تعریف کرده. اون روز فهمیدم آدم یه جاهایی تو رفاقت باید کوتاه بیاد ولو اینکه حق با اون باشه😊. قرار نیست رفیق آدم یار همیشه موافق باشه .همونطوری که ماهم برای رفیقمون یار همیشه موافق نیستیم. @mesbahehedayat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️ ❤️ 💚 💚 💝 💝 نادِ علی بگـو وُ به دادِ دلم برس یا فارِسَ الحِجاز…. علمـدارِ دادگر هر کس خدا برایِ خودش انتخاب کرد بی سر به شوقِ دیدنِ تو می دَوَد به سَر
9.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓ چگونه افکارمان را کنترل کنیم؟ 👈🏻 معرفی تمرینی برای تقویت کنترل ذهن 🔊 استاد پناهیان
ای مهدوی تعداد جمعه های یک سال 2⃣5⃣ تاست تعداد روزهای یک سال5⃣6⃣3⃣ روز عجیب اینجاست ‼️‼️ 💢بنابراین تعداد روزهای غیر جمعه 3⃣6⃣5⃣➖5⃣2⃣= = = =3⃣1⃣3⃣ یاللعجب‼️‼️ چه زیبا پیامی دارد یعنی ای شیعه و ای منتظر ظـ🌹ــهور روزهای کاری هفته باید کاری کنی که جزء این 3⃣1⃣3⃣ نفر باشی آنگاه روز جمعه منتظر ظـ🌹ــهور باشی‼️‼️ 🌷اللهم عجل لولیک الفرج🌷 🚶‍♀
❥•• بن بستــ دلــم را تــو فقط عابــر باش ...♥️•⊰ • • • •\♥\. 🚶‍♀
. •[خـوشا‌راهے‌ڪه‌پایانش‌تو‌باشی :))♥️]• . . #یـآ صآحب الزمآن✨' #مائده_بانو #ʝøɪɴ @mesbahehedayat
#ریحانهـ~💕~ همه مےگویند: میان عده‌اے با ڪلاس امل بودن جرأتــ مےخواهد...😒 اما من مےگویم: میان عده‌اے حرمت شڪن حرمت نگهـ داشتن؛ شجاعت است...✌️ شیر زن! به خودتــ ببال بدان که از میان عده‌ے ڪثیرے لیــــاقت داشتے ڪهـ ‌مدافع‌ چادر مــادر باشے...! #چادرانه 😻 #تلنگرانہ‌ #مائده_بانو #ʝøɪɴ @mesbahehedayat 👑
#پروفایل #یا_ابا_عبدالله #مائده_بانو #ʝøɪɴ @mesbahehedayat 💫
مــصــــبـاح الـــهـــدیٰ💚
🎀🍃 🍃 #او_را♥️ #قسمت_صد_وبیست_ویک ♡﷽♡ هنوز نتونسته بودم نمازم رو بخونم.شام رو با هم تو اتاق خوردیم.
🎀🍃 🍃 ♥️ ♡﷽♡ -مرجان چرا اینجوری میکنی آخه؟؟ بلند شد و شروع کرد به داد زدن! -برای اینکه داری واسه من جانماز آب میکشی! احمق تو همونی که تا دیروز پیش سعید بودی!هرروز میومدی خونه ما!معتاد شده بودی!اونوقت واسه من امل بازی درمیاری؟؟؟ دوباره نشستم. -آدما تغییر میکنن! -آدم آره،ولی تو نه!جوگیر احمق! با ناباوری نگاهش کردم. -مرجان درست صحبت کن! -نمیکنم.همینه که هست!میای پارتی یا نه؟ بلند شدم و رفتم کنارش. -مرجان... ترنم خفه شو.فقط جواب منو بده. فقط یه کلمه!دست از این کارات برمیداری یا نه؟ داشتم از دستش دیوونه میشدم!سرم درد گرفته بود. هر لحظه داشت عصبانی تر میشد! -با تو بودم!آره یا نه؟؟ -بشین... بلندتر داد زد -آره یا نه؟ چشم هام رو بستم و نفس عمیق کشیدم، -نه! تا چند لحظه خونه تو سکوت کامل فرو رفت. و بعد صدای آرومش اومد -به جهنم. چشم هام رو که باز کردم لباس هاش و کیفش رو برداشته بود و به سمت در اتاق میرفت. سریع رفتم دنبالش. -مرجان... هلم داد و با نفرت تو چشم هام زل زد. -دیگه اسم منو نیار!مرجان مرد! تو چارچوب در ایستادم و رفتن و فحش دادنش رو نگاه کردم و بی اختیار اشک از چشم هام فرو ریخت. باورم نمیشد که مرجان به همین سادگی از من گذشته باشه ولی این کار رو کرده بود!رو تخت ولو شدم و مثل ابربهار باریدم. تو حال خودم بودم که گوشیم زنگ خورد. موقع خوبی بود!همین الان نیاز داشتم کسی حواسم از تمام دیشب تا حالام پرت کنه! هرچند که بخاطر گریه،صدام گرفته بود اما جواب دادم. -سلام -سلام عزیزم.خوبی؟ -ممنون زهراجون.توخوبی؟ -خداروشکر. از خواب بیدارت کردم؟چرا صدات اینجوریه؟! -نه. یکم گرفته. -ترنم گریه کردی؟ دوباره گلوم رو بغض گرفت. -یکم. -ولی بنظرم یکم بیشتر از یکم بوده! -با مرجان دعوام شد. -چی؟چرا؟ -چون دیگه مثل اون نیستم! -یعنی چی؟ -یعنی مرجان از این ترنم جدید خوشش نمیاد!واسه همین هم گذاشت و رفت... برای همیشه! -ای بابا...چه بد! -آره. بیخیال!امروز بریم بیرون؟ -واسه همین زنگ زده بودم. با زهرا قرار گذاشتم و رفتم سراغ لباس هام. شالم رو کیپ تر بستم،چادرم رو روی سرم انداختم و از خونه زدم بیرون. قرار بود هم دیگه رو تو پارک و آلاچیقی که قبلا یه بار رفته بودیم، ببینیم. ماشین رو پارک کردم و راه افتادم سمت آلاچیق بہ قلم🖊 " "✨ 🤓 هرروز از ڪانال😌👇 @mesbahehedayat