💎بهترين راه تأديب خويشتن
#نهج_البلاغه
📿كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ اجْتِنَابُ مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِكَ
🟠براى اصلاح خويشتن همين بس كه از آنچه براى ديگران نمى پسندى اجتناب ورزى
🖊بسيارى از افراد دوست دارند واقعاً خود را اصلاح كنند ولى اصلاح خويشتن و زدودن صفات رذيله از خود كار آسانى نيست زيرا در اين جا حجابى وجود دارد كه نمى گذارد انسان عيوب خود را ببيند و آن حجاب حب ذات است و اى بسا نقاط ضعف خود را براثر اين حجاب نقاط قوت پندارد و به جاى آن كه آن ها را از نفس خويشتن بزدايد سعى در تقويت آن كند. امام عليه السلام راه روشنى براى تهذيب نفس و تعليم و تربيت خويشتن به همه انسان ها آموخته و آن اين كه در اعمال و رفتار و صفات ديگران دقت كنند و ببينند چه چيزهايى را براى آن ها عيب و چه اعمالى را ناروا مى شمرند، همان ها را از خود دور سازند.
📘#حکمت_412
🌤#اللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج🌤
~با انتشار لینک مارا حمایت بفرمایید🌷
#مهدیاران
@majmaemahdiaran
─┅═ೋ❅🌹❅ೋ═┅─
6.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ نماز خواندن یک شیعه فرانسوی کنار توالت فرنگی
👤 استاد #رائفی_پو
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❌📌روند تبدیل شدن یک انسان مؤمن ضداختلاس به یک منافق اختلاسگر
#مرکزهدایتفضایمجازیبصیر
ایتا؛
https://yun.ir/i1drn4
سروش؛
https://yun.ir/n6d7g3
┄┄┅┅❅🔺❅┅┅┅
11.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بمانسبت آزادی خرمشهر❤️🌹
سوم خردادماه خونین شهرآزادشدبدست دلیرمردان جان برکف ایرانزمین
گرامی میداریم این روزویادوخاطره شهیدان عزیز❤️🌹🌹
صلواتی محمدی هدیه به ارواح طیبه شهدا❤️🌹🌹🌹🌹
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم🌹🌹🌹
♦️سرداری که پیشنهاد فرماندهی کل سپاه را قبول نکرد
🔹شهید محمد بروجردی از بنیانگذاران اولیه سپاه پاسداران و یکی از دوازده نفری بود که سپاه را بنیانگذاری کردند.
📌امام خمینی گفته بود شورای فرماندهی سپاه کسی را برای فرماندهی کل سپاه پیشنهاد کند. سه نفر را به امام پیشنهاد دادند. به ترتیب؛ شهید بروجردی، شهید کلاهدوز و محسن رضایی. اولین گزینه شورای فرماندهی شهید بروجردی بود و به او اصرار میکنند که این مسئولیت را قبول کن اما آخرسر شهید بروجردی میگوید آن دو نفر دیگر خوبند. بروید از بین آنها کسی را انتخاب کنید من آمادگی ندارم.
شهید #محمد_بروجردی
🌷
کاش خدا،
مرا هم، همچون #خرمـشهر ...
آزاد میکرد
آزاد از نَفــسم !!!
روزے به تابــلوے دل
حــک خواهد شد
" اين دل را، خــدا آزاد کرد "...
#سوم_خرداد
#سالروز_آزادسازے_خرمشهر
#تلنگری
اگه وجود خـــــدا باورت بشه
خــدا یه نقطه میذاره زیرباورت
“یاورت “می شه.
#خدایا_دوستت_دارم
#التماس_دعا_برای_ظهور
●➼┅═❧═┅┅───┄
8.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوربین مخفی متفاوت در نمایشگاه کتاب!
یکم کار فرهنگی حال خوب کن ببینیم
ــــــــــــــــــــــــ
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✦࿐჻ᭂ❣🌸❣჻ᭂ࿐✦
࿐᪥•💞﷽💞•᪥࿐
#چندموعظهمهمزندگی (قسمت چهارم)
👈با مردم، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، با خوشرویی رفتار کنیم. «لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ»
👈تکبّر ممنوع است،حتّی در راه رفتن. «لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»
👈از عامل خشنودی خداوند برای تشویق و از ناخشنودی او برای ترک زشتی ها و گناهان استفاده کنیم. «إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ»
👈به موهومات، خیالات و بلندپروازی ها خود را گرفتار نسازیم. «مُخْتالٍ»
👈بر مردم فخر فروشی نکنیم. «إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»
👈اسلام، دین جامعی است و حتّی برای راه رفتن دستور و برنامه دارد. «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»
👈در آیین الهی، عقاید و اخلاق در کنار هم مطرح است. لا تُشْرِکْ بِاللّهِ ... وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ
👈 میانه روی، دوری از افراط وتفریط و متانت در راه رفتن، سفارش قرآن است.«وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»
👈نه فقط در راه رفتن، بلکه در همه ی کارها میانه روی را مراعات کنیم. «وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ»
👈صدای خود را کوتاه کنیم، از فریاد بیهوده بپرهیزیم و بیانی نرم و آرام داشته باشیم. «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ»
👈فریاد کشیدن و بلند کردن صدا، امری ناپسند و نکوهیده است. «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ»
#تلاوتتصویری_ترجمهگویا_تفسیرمختصر_سورهلقمان۱۸و۱۹
📸 هیچ وقت مقابل این قاب آرام نگرفتم
🔹صادق فرامرزی درباره عکسی از آزادی خرمشهر نوشت: این قاب عجیب، مردانی بینشان که ایستاده بر شاهرگ شهر، پشت به قاب و در مسیر ابدیت میروند، هیچ نشانی از خود در عکس باقی نگذاشتند. ما صورت هیچکدام را هیچوقت نديديم، نمیبینیم.
🔹شاید سبکشان همین بود که به تخیل ما امکان دهند تا دست خیال را در زلف تاریخ ببریم. از هر کدامشان برای هر کداممان یک داستان بنویسیم، ثانیه آخر را ترسیم کنیم ترسشان از دقایق بعدی شهر و مرگی که باکشان نبود. من هیچ وقت مقابل این قاب آرام نگرفتم، میروند و "آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش "
رمان آنلاین
زن، زندگی، آزادی
قسمت پنجاه و چهارم:
دخترها که به بیرون منتقل شدند، به طرف اتاق حرکت کردم که با صدای کریستا به خود آمدم: ببین دختر، اینجا خودت باید غذا درست کنی، الانم یه چیزی از یخچال برای خودت و اون دختربچه بردار و ببر بخورین..
من که با دیدن هانیل و هانا تمام اشتهایم را از دست داده بودم و تمام ذهنم درگیر حرفی که کریستا زده بود: برای مراسم!! بود و عجله داشتم که به اتاق بروم و شاید زهرا چیزی شنیده باشد که این گره کور ذهنم را باز کند، سری تکان دادم، به سمت یخچال رفتم، انواع سبزی و کلم و کاهو موجود بود، داخل فریزرش هم چند پاکت گوشت مرغ و گوشت قرمز که معلوم نبود گوشت چی هست و گوشت ماهی هم موجود بود، اما من به دنبال یه چی راحت بودم که وقت گیر نباشه که یکدفعه چشمم به تخم مرغ افتاد.
زیر نگاه تیز کریستا تند تند دو تا تخم مرغ نیمرو کردم و همانطور که چند تکه نان کنار تخم مرغ ها داخل سینی قرار میدادم، به سمت اتاق حرکت کردم.
وارد اتاق شدم، در را پشت سرم بستم و زهرا را روی همان صندلی که قرار داده بودم با چشمانی اشکبار دیدم.
سینی دستم را روی میز قرار دادم، زهرا را در آغوش گرفتم و همانطور که سرش را به سینه چسپانده بودم موهایش را نوازش کردم.
زهرا که انگار آغوش گرمی یافته بود شروع به هق هق کرد و آرام گفت: هانیل مرده...مرده... آیاهانا هم مرده؟
موهای نرم و بورش را که انگار حریر بهشتی بودند نوازش کردم و گفتم: هانیل راحت شد و رفت پیش خدای مهربون، اونجا جاش امن هست، اما هانا هنوز زنده بود.
زهرا جان اینها چیزی صحبت کردند؟ از حرفاشون چیزی متوجه شدی؟
زهرا سرش را از روی سینه ام بلند کرد و در حالیکه با پشت دست اشکهاش را پاک می کرد گفت: آره، اون آقاهه به کریستا گفت احتمالا این عوارض واکسنی هست که بهشون تزریق کردند، ولی خیلی دیر خودش را نشون داد آیا داروی خاصی بهشون دادی؟
کریستا اول گفت نه اما بعدش گفت چرا دوتا مسکن دادم و..
او آقا عصبانی شد و گفت: احتمالا تب عوارض واکسن بوده و مرگ این دختر هم با اون مسکن پیش افتاده ، آخه محققان اون نوع ویروس را طوری طراحی کردند که با مصرف یک مسکن ساده طرف را به کام مرگ میکشونه، پس مرگ این دختر و اغمای اون یکی نشان میدهد ما درست پیشرفتیم، یه ویروس که روی نژاد خاورمیانه اثر میگذاره و بی صدا همه را به کام مرگ میبره، این ویروس میتونه از کرونا خطرناک تر باشه و مرگ خاموش تری برای قربانی داشته باشه...
هر حرفی که زهرا میزد، پشتم داغ و داغ تر میشد.
زهرا ساکت شد و من دست پاچه بودم،تکه ای نان کندم و مقداری نیمرو رویش گذاشتم و همانطور که لقمه را در دهان کوچک زهرا میگذاشتم گفتم : دیگه چیزی نگفتند؟!
زهرا سری به نشانه نه تکان داد و همانطور که مشغول جویدن بود گفت: چرا...یه چیز دیگه هم گفتن..
و من با اشتیاق بیشتر گفتم: زهرا خوب فکر کن، هر چی گفتن بی کم و زیاد برام بگو،متوجه شدی؟!
ادامه دارد..
📝به قلم:ط_حسینی
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺