مِشکالیس
-
- کتاب تنگنا رو تموم کردم و واقعیتش برام ناجالب بود و اصلا لذت نبردم. داستان در مورد یک مَردِ خودشیفتهست و بهخاطر یک عشق قدیمی، دوستش رو به قتل میرسونه. هشت یادداشت، روایت دلایل این مرد برای این عمله و اینکه آیا اون دیوانست یا کاری که کرده منطقیه؟
- روند داستان خیلی کنده و بعضی مواقع از این شاخه به اون شاخه پرش داده میشه و بنظرم میتونست یک روایت رو در پیش بگیره. بنظرم نویسنده توی شرح داستان ماهر نیست و از قلمش اصلا خوشم نیومد. همچنین نویسنده توی فضاسازی موفق نبوده. بعضی مواقع متوجه نمیشدم روایت توی زمان گذشتهست با حال و این اذیتکننده بود. هیچ تصوری از شخصیتها نداشتم و بنظرم شخصیتپردازیِ خوبی توی این کتاب نداریم. با وجود اینکه کتاب فقط صد صفحهست و حجمش کمه، برای ادامه دادن اصلا ترغیب نمیشدم.
- بنظرم دونستن دیدگاههای یک فرد دیوانه یا کسی که تظاهر میکنه دیوانست، چیز جالبیه. ما قراره از یک دیدگاه متفاوت به همهچی نگاه کنیم. بنظرتون این قتل واقعا دلیل داره یا از سر دیوانگیه؟ گفتوگوهای کتاب خیلی کم بودن و این باعث میشد شخصیتها قابل لمس نباشن؛ البته شاید به خاطر این بود که همهچیز از هشت یادداشت تشکیل شده بود و حرفهای نویسنده به کارشناس پروندهی قتل بود.
- با دیدگاههای شخصیت اصلی نسبت به بعضی مباحث موافق بودم و با بعضی مخالف. شاید خوندن یادداشتهای یک آدم خودبرتربین و مغرور روی اعصاب باشه، برای من که بود. اما خب قطعا خالی از لطف هم نیست و ما با دیدگاههای جالب و متفاوتی روبهرو میشیم و شاید نکات مفیدی رو هم کشف کنیم.
- به بخش مفاهیم داستان میرسیم و شاید برداشتهای کمی برای من وجود داشت. اگر بخوام به بعضی از اونها اشاره کنم، میتونم به این قضیه برسم که مرز بین حماقت و عقل چیه؟ ممکنه آدمها بر اساس عقایدی که دارن حماقت بکنن و فکر کنن درسته؛ ولی این واقعا راه درسته یا دیوانگی؟ بنظرم بخشهای فلسفی کتاب جالب بودن ولی نتونست نظرم رو جلب کنه. میتونید این کتاب رو در اپلیکیشن کستباکس به صورت صوتی گوش بدید.
#ادمینمآلیس - #نظرات
مِشکالیس
-
- کتاب یک ثانیه تا مرگ رو تموم کردم و واقعیتش خیلی معمولی و رو به ضعیف بود. با در نظر گرفتن این که نویسندهی کتاب یک نوجوونه و قلمش هنوز ضعیفه، میشه از یک سری نکات چشمپوشی کرد اما برای اینکه نویسنده بتونه توی کتابهای بعدی بهتر عمل کنه، نقد کردن ضعفها کار مفیدیه.
- بنظرم داستان کتاب قابلیت تبدیل شدن به یک کتاب قوی رو داشت، اما خیلی کوتاه بود و همش از این صحنه به او صحنه میرفتیم. بعضی مواقع یکهو دیدگاه راوی عوض میشد و روایت یک شخصیت دیگه رو میدیدم، که این خوب نیست. پرش داستانی خیلی زیادی وجود داشت و حتی هدف این قضیه مشخص نبود. شخصیت اصلی تا میخوابید توی یک مکان دیگه ظاهر میشد و این یک نقص بزرگه به نظر من.
- داستان خیلی گنگ بود و پایانش اصلا مشخص نبود چی شد. مثلا اون پریها چی بودن یا اهریمن؟ اسم شخصیتها تناقض داشت؛ مثلا اسم شخصیت مادرخوانده خارجی بود و اسمش ناجی بود. هیچ تصوری از فضا و دنیای داستان نداشتم و همونطور که گفتم هِی فضا و مکان عوض میشد. بنظرم نویسنده اصلا موجوداتی که توی کتاب بودن رو توصیف نکرده بود و حتی نگفته بود چه حالتین. گفتوگوهای کتاب هم کم بود و این شخصیتها رو کمتر باورپذیر میکرد.
- داستان کتاب آشنا بود، سفر یک دختر به سرزمین عجایب و پایان این مدلی شاید تکراری بود ولی دوستداشتنی هم بود. پایان داستان هم کلیشهای بود و میتونست خیلی بهتر باشه. غلطهای املایی توی داستان زیاد بودن و کاش ویراستار اونها رو تصحیح میکرد. به عنوان یک کتاب وحشت هیجان و ترس به مخاطب القا نمیشد و هیجان داستان در سطح خیلی پایینی بود. بنظرم آخرای کتاب نویسنده میخواست زودتر تمومش کنه و پایان خوبی انتخاب نشد.
- نکات مثبت هم وجود دارن، مثل اینکه فضا و ایدهی داستان جذاب بود و اینکه نویسنده توی سن پایین تونسته بود کتابش رو منتشر کنه. امیدوارم نویسنده در ادامه کتابهای بهتر و جذابتری هم بنویسه و موفق باشه. میتونید این کتاب رو از طاقچه به صورت رایگان مطالعه کنید.
#ادمینمآلیس - #نظرات
- میدونستین سم هستم بفرمایید جلد دوم داره و اون شخصیتی که توی ترجمه اسمش اولیویا بود و فکر میکردیم دختره، در واقع پسر بوده؟😃