✨
در این روزهای گَسِ مادری کردن، اینجا فعالیتم را شروع کردهام...
#پاییز_و_بیماری_های_فصلی
#شیرین_و_گس_مثل_مادری
#کتاب_مثل_مادری
#برنامه_عصر_شیرین
@mesle_maadari
✨
در بخشی از پیشانینوشت #کتاب_مثل_مادری نوشتهام:
پرسید: «مادری کردن» از نظر تو، شبیه کدوم خوراکیه؟!
گفتم: شبیه «رطبِ نیمه»!
گفت: شبیه چی؟!
خندهام گرفت. فراموش کرده بودم که فقط جنوبیها با اصطلاح «رطبِ نیمه» آشنا هستند و اهالی شهرهای دیگر فقط کلمۀ «خرما» یا «رطب» را میشناسند و از نظر آنها میوۀ درخت نخل، فقط همین دو اسم را دارد.
برایش توضیح دادم که خرما قبل از خرماشدنش رطب است و پیش از رطب بودنش خارک و در میانۀ راهِ تبدیل شدن از خارک به رطب، رطب نیمه است. یعنی نصفش رطب شیرین است و نصف دیگرش خارکِ گس!
مادری کردن از نظر من همان رطبِ نیمه است؛ یعنی شیرینی و گسیِ آمیخته با هم! زمانی که از شیرینزبانی و خندههای از تهِدل فرزندت، کیلوکیلو قند توی دلت آب می شود و به مرز دیابت نزدیک میشوی یا زمانی که با چشمانی خسته و بدنی کوفته از یک روز سر و کله زدن با فسقلْ بچه، باز هم می نشینی و مدت طولانی زُل میزنی به چهرهی معصوم خوابیدهاش و گوله گوله اشک میریزی و میگویی دلت برایش تنگ شده و تصمیم میگیری بغلش کنی و محکم فشارش بدهی، این همان طعم بهشتیِ رطب است.
آن زمان که از نقنقهای ریز ریز و گریههای بی دلیلِ گوش خراش و بهانهگرفتنهای گاهوبیگاه، شب بیداریهای پشتسرهم و سردردهای متوالی و پرستاریکردنهای دستتنها موقع بیمار شدنش اشکت در میآید، این همان طعمِ گسِ خارک است!
اما خوردن رطب نیمه لذتی دارد وصفنشدنی. همانطور که مادر بودن و صد البته لذت مادری کردن با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست!
#شیرین_و_گس_مثل_مادری
@mesle_maadari
✨
در ادامۀ کشف در معدن طلا میرسیم به جمعخوانی صبحگاهی😌
.
تَه معدن طلا کجاست؟!🤔
اونجایی که یه صدای خوابآلود میگه: «ماااامااان»🥱😫
😍
#معدن_طلای_مادران
@mesle_maadari
✨
_مامان چرا هر روز واسه من جشن تولد نمیگیرین؟!
_هر روز؟! پسرم، جشن تولد هر کسی سالی یک روزه.
_مگه خودتون نمیگین با هر صفحه کتاب که میخونیم از نو متولد میشیم؟!
_😰
🔴به نظرتون با کیکپزی قرارداد ببندم یا کتابهاشو از جلوی چشمش دور کنم؟😑
📌عکس: آرشیوِ نه خیلی دور!
#فبک !
#کتاب
@mesle_maadari
✨
وقتی کانال، مخاطب تراز داره و این عکس رو در جواب پست بالا برام میفرسته و نگرانه که من پسرمو از راه به در کنم😑
.
🙌 از همین امشب با کیکپزی قرارداد میبندم😁😉
@mesle_maadari
✨
چه جملۀ انگیزشی بهتر از این جمله برای شروع روز؟! 💪
🍂 صبح پاییزی شما به خیــــر 🍁
#واجب_سفارش_شده
@mesle_maadari
✨
چند لحظه پیش تمام شد!
احساسِ اکنونم: من دوست ندارم سنگی بر گوری باشم و دوست ندارم سنگی بر گورم باشد!
@mesle_maadari
✨
◽به مناسبت درآمدنمان از #تنور!
(پایان جمعخوانی کتاب تنور)
🔺 دانشجویی پرسید: «چرا آثار خود را در اختیار سینماگران قرار میدهید، پول یا شهرت؟»
استاد از جمع دانشجویان پرسید: «چند نفر از شما قصههای مجید را خواندهاید؟»
از حدود سیصد دانشجو، بیست نفر دستشان را بلند کردند.
استاد دوباره پرسید: «چند نفر قصههای مجید را دیدهاید؟»
همه دستشان را بالا بردند.
استاد گفت: «ببینید، دلیلش این است.»
#هوشنگ_خان_مرادی_کرمانی
📌 سالی چند بار در خانۀ پدری همسرجان، تنور به پا میشود و ما عشق میکنیم😍 رسیدن عطر نان تازۀ دستپخت مادر به جان، اگر تجربۀ عشق نیست، پس چیست؟! 😌
@mesle_maadari
هدایت شده از گاه گدار
«کوچ در هر حالتی سخت است»
کوچ داده شدن سخت است، چه دلیلش سیل و زلزله باشد که آدمهای یک روستا را به جایی ناآشنا کوچ بدهد، چه دلیلش جنگ باشد که مردم یک شهر را راهی شهرهای دیگر کند، چه دلیلش سیاستهای دولت باشد برای حفظ مصالح امنیتی و چه دلیلش قطع شدن اینترنت باشد و فیلترنگ برای مدیریت یک آشوب خیابانی.
من امروز واقعا حال آن کسی را دارم که «از بد حادثه اینجا به پناه آمده» است.
در این روزهای پایانی مهرماه 1401 شرایط آینده اینترنت برای همه نامعلوم است و انگار هر چه جلوتر میرویم چیزی از ابهامش کم نمیشود. شاید اوضاع همینطور بماند و شاید هم نه.
حالا اما چارهای جز راه انداختن جایی تازه برای نوشتن و حرف زدن و گفتگو کردن نیست. بساط یادداشتهایم را حالا اینجا پهن میکنم و امیدوارم بتوانم صدایم را به دوستان قدیمیام برسانم که البته یافتن دوبارهشان خیلی سخت است وقتی راههای ارتباط مجازیمان محدودتر از کوچههای تنگ آشتیکنان شده.
.
محمدرضا جوان آراسته
.
http://zil.ink/mrarasteh
✨
- آرامش بعد از مطالعۀ کتاب رو حاضری با چی عوض کنی؟
+ با اشتیاق شروع کتاب بعدی!
#دیالوگانه
#کتاب_و_دیگر_هیچ
@mesle_maadari