تقویم ذاتش بازی با عدد هاست
بی خبر از آنکه اینگونه که تو رفته ای
وسیع تر از همیشه برگشته ای و
آغازمان با تو ۱ آبان ۹۴ شروع شد ...
فقط یک چیز می ماند
آن هم دلتنگی مان برای جسمت
میدانم تو هم دلتنگ ما می شوی
وقتی که دلتنگ شدی اما...
زیر چشمی نگاه نکن
بگذار ما هم با خیسی روی گونه هایمان
بفهمیم که هنوز نگاهت برای ماست...
به وقت ۱ آبان
دهمین سالگرد شهادتت🕊
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@mesle_mostafa
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله.....
عزیزمن که شدی عزیز کرده خدا...
همه تاسوعا یادت میکنن
ولی من تک تک لحظه ها یک طرف ، ایام فاطمیه از دلتنگیم برای تو میمیرم 😭
تک تک روضه های فاطمیه روضه زندگی منه ؛
ببین میتوانی بمانی بمان
عزیزم تو خیلی جوانی بمان......
با تک تک روضه ها میمیرم و زنده میشم؛
اصلا از بعد از شهادتت
هر بار حرم امیرالمومنین (علیه السلام) مشرف شدم
عرض کردم آقا جان فقط شما میدونید درد فراق از همسر .....
چقدر زیباست که فقط بابا بدونه درد دلت رو؛
محکم بغلت کنه و سرت رو بزاره روی شونه هاش و بگه میدونم چقدر سخته منم این روزهای فراق رو گذروندم....
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@mesle_mostafa
بی تفاوت نشستند
همان اهل دینداری بی هزینه
راه تاریخ عوض شد
به لطف تماشاچیان مدینه...
مادر ما کشته سکوته ...
مادر مارو تماشاچیا کشتند...
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@mesle_mostafa
بسم الله...
از نگاه حاج عمو و
دست فشرده شده شان
در هم که بگذریم
نگاه و خیال راحت محمد علی
و دست های جمع شده اش
دنیایی حرف برای زدن دارد...
عکسی که یک ساله
سایه ای که همیشگی
و تکیه گاهی که محکم تر و وسیع تر از گذشته شد ...
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@mesle_mostafa
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله ...
یکی از دوستان آقا مصطفی تعریف می کردن
یه روز حرف از شهادت وبعد از شهادت بود ،آقا مصطفی گفتن:من شهید شدم میگم منو بهشت نبرن ؛اول ببرن جهنم ؛
با تعجب گفتیم :جهنم ؟؟؟
گفت: آره ؛اول برم یه حسابی رو باید با یک سری ها تسویه کنم ؛ ما تعجب کردیم آقا مصطفی که کنیه ای نبود زود می بخشید!!!!
چی شده که اینجوری به دلش مونده؟؟؟ که میخواد به خاطرش از رفتن به بهشت بگذره و بره جهنم.
گفت:میخوام برم انتقام سیلی مادر رو بگیرم😭 خیلی برام سنگینه😭
بعد با خیال راحت برم بهشت .
#روضه_خانگی
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@mesle_mostafa
دیشب که فرمایشات حضرت آقا را میشنیدم، یک جملهاش مثل صاعقه بر دلم نشست:
«از اسراف اجتناب کنید، همهمان…»
همین یک جمله کافی بود تا بغض کنم. تا به خودم بیایم. تا بفهمم که گاهی جبهه، فقط خاکریز و میدان مین نیست… گاهی جبهه، آشپزخانهی خانهی من است.
چقدر ساده از کنار اسراف گذشته بودم… نانهایی که بیتوجه خشک میشدند، شیر آبی که تا دستم را میشستم، بیوقفه میچکید، چراغهایی که بیدلیل روشن میماندند، خوراکیهایی که با بیبرنامگی میخریدیم و بعد دور میریختیم…
و حالا، با این تلنگر، فهمیدم که اسراف فقط یک عادت بد نیست؛ یک خطر است. خطری برای کشورم، برای آیندهی فرزندانم، برای برکت خانهام.
اسراف یعنی ناسپاسی. یعنی بیتوجهی به نعمتهایی که دیگران حسرتش را میخورند. یعنی زخمیکردن ریشههای اقتصاد خانواده و کشور.
و در مقابل، صرفهجویی یعنی عقل. یعنی ادب در برابر نعمت.
من، به عنوان یک مادر، یک زن خانهدار، یک سرباز گمنام در خط مقدم اقتصاد خانواده، امروز با فرمان فرماندهام، تصمیم گرفتم که برخیزم.
تصمیم گرفتم که خانهام را سنگر کنم.
تصمیم گرفتم که به بچههایم یاد بدهم:
برکت را باید حفظ کرد.
نعمت را باید حرمت گذاشت.
و صرفهجویی، یک سبک زندگی است.
یک افتخار است.
از امروز، هر بار که شیر آب را میبندم، هر بار که نان مانده را به لقمهای گرم تبدیل میکنم، هر بار که چراغ اضافهای را خاموش میکنم، حس میکنم دارم به کشورم خدمت میکنم.
دارم به فرمان فرماندهام لبیک میگویم.
دارم آیندهی بچههایم را روشنتر میکنم.
و باور دارم:
وقتی حضرت آقا چیزی را خطر میدانند، یعنی واقعاً خطر است.
و وقتی به کاری فرمان میدهند، یعنی در آن خیر عظیمی نهفته است.
پس من، با افتخار، این مأموریت را پذیرفتم.
از خانهام شروع میکنم…
برای کشورم، برای خانوادهام، برای رضای خدا.
اسلامی
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@mesle_mostafa
درخیالات خودم در زیر بارانی که
نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که
نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در
میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که
نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر
است؟
باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی
که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که
نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود
آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که
نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم
نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی
که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که
نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من
است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
رضا پیربادیان
#سید_ابراهیم_به_روایت_خانواده
#شهید_مصطفی_صدرزاده
@mesle_mostafa