همهمون تو این روزا یه تیکههایی از وجودمون رو از دست دادیم که هیچوقت قرار نیست جاش پر بشه.
برای تحمل این همه رنج و سختی، این همه فشار و استرس، این حجم از غم و تنهایی، نیازمند قلب های بزرگ تری بودیم.
「@MahmmaN」
فکت:
همدیگرو بلد نیستیم!
اگه بلد بودیم هیچوقت نمیپرسیدیم کدوم کارم ناراحتت کرد:))
مــmanــاه
ما آدمها خوب بلدیم بعد از شنیدن داستان زندگی دیگران بگوییم:
«اگر من بودم هرگز این کار را نمیکردم!»
غافل از آنکه یکی از بازیهای زندگی این است که آدمی را با همان «هرگزِ با اطمینان» پرت کند وسط همان داستان و مشغولِ همان عمل نکوهش شده !
یادمان باشد قصه های زندگی تکراریاند، فقط جای شخصیتها عوض میشوند و آنکه با تعصبی کورکورانه پیش میرود، سقوطی عمیقتر دارد.
همونطور که بین رک بودن و بیشعوری مرز باریکی هست، بین خشک بودن و سرسنگین بودن، بانمک بودن و لوده بودن، اجتماعی بودن و وراج بودن، اعتمادبهنفس داشتن و متکبر بودن و خیلی چیزای دیگه يه مرز باریکی هست که خيليا این مرزا رو زیر پا ميذارن!
از اهمیت دادن زیاد بیاهمیت میشید، از خوبی کردن زیاد بدی میبینید.. از مهربونی کردن زیادم، احمق به حساب میاید! خلاصه که اگه تو احساساتت با آدما تعادل نداشته باشی، حتی اگه دریایی خوبی و مهربونی باشی، یا ازت زده میشن یا سواستفاده میکنن .!
- درسته؟؟
در زمانِ ما خنده ارزان نیست.
خنده از ته دل!
تا بخواهی پوزخند و زهرخند و ریشخند اما یک خندهی پاک...
کاش می جستی، قایمش می کردی و به دیوار اتاقت می کوبیدی!