مــmanــاه
•••
/هروقت یکیو رنجوندی
ولی خودت
بیشتر عذاب کشیدی
یعنی خیلی دوسش داری
مــmanــاه
من از تمام اين دنيا عشق مي خواهمُ مشتي شعر گل هاي شمعداني پشت پنجره و لبخندهاي تو كه تكثير مي كند ع
و سال دیگر وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود
و در تنش فوران می کنند
فواره های سبز ساقه های سبکبار
شکوفه خواهد داد ...
گاهی فقط بیخیال باش ...
وقتی قادر به تغییرِ بعضی چیزها نیستی ؛
روزت را برای عذابِ داشتن ها و افسوسِ نداشتن ها
خراب نکن ..
دنیا همین است ؛
همه ی بادهای آن موافق ،
همه ی اتفاقات آن دلنشین ،
و همه ی روزهای آن خوب - نیست !
اینجا گاهی حتی آب هم ، سر بالا می رود ...
پس تعجبی ندارد اگر آدم ها جوری باشند که تو دوست نداری!
گاه گاهی در انتخاب هایت تجدید نظر کن .
فراموش نکن ؛
تو مجاز به انتخابِ آدم هایی ، نه تغییرِ آنها ...
نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست!
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی
در خاطر من
گریه میانگیزد.
مــmanــاه
•••
در نامه اش پرسيده بود ؛
بى من خوشبختى؟
دردم تازه شد،
بال و پرم را چيده بود و از پرواز مى پرسيد...
مــmanــاه
و سال دیگر وقتی بهار با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود و در تنش فوران می کنند فواره های سبز ساقه
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:
دروغ
دروغ
دروغ