وقتی باهات قهر کرده
این شعرو براش بخون:
قهر چشمانت دلم را تکّه تکّه می کند
گر نباشی در وجودم درد چکّه می کند
سر بچرخان با دلم حرفی بزن ای مونسم
چون بخندی خنده ات بازار سکّه می کند
دست خود را روی قلب من بزار و گوش کن
عشق من را با تمام جانِ خود ، تو نوش کن
سرنوشتت را به نام ِ من بزن جشنی بگیر
این رقیبان را چُنان دیوانگان مدهوش کن
می بریز و چینِ دامن را برقصان نازنین
قِر بریز و دینُ مالم را بدزدِ ای بهترین
جان بگیر و جانِ من را پیشِ خود در بند کن
بهترینم ، نازنینم ، تا ابد ای ، آخرین
آشتی کن با دلِ من ای طبیبم ای دوا
حال من را خوب کن با یک نگاهت ای شفا
من خریدارم اگر نازی هنوزم مانده است
قهر چشمانت دلم را کُشت ای نازنین(=
برای همهی ما
همهی روزها
فراموش میشوند
به جز
همان یک روز
که نشانی آن را
به هیچکس نگفتهایم.....
مــmanــاه
یه بنده خدایی میگفت:
اول مطمئن شو عشقه!
هورمون نیست
تنوع نیست
تنهایی نیست
فرار نیست
توهم نیست
بعد مطرحش کن...!