eitaa logo
꩜𝒎𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒔𝒕(𝒎𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉𝒐𝒖𝒕 𝒔𝒐𝒖𝒍𝒔)
42 دنبال‌کننده
50 عکس
9 ویدیو
0 فایل
- 𝑷𝒂𝒚 𝒂𝒕𝒕𝒆𝒏𝒕𝒊𝒐𝒏. اینجا تاریکی پناهگاهِ ماست و ستاره‌ها نگهبانِ اسرارِ ما. - ورود برای شب‌زده‌ها و روح‌های سرگردان آزاد است. - اگه به تاریکی عادت ندارین یه چیزه نورانی همراهتون باشه(اونم درحدی نباشه که سایه‌ هامو اذیت کنه) - همین دیگه.
مشاهده در ایتا
دانلود
꩜𝒎𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒔𝒕(𝒎𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉𝒐𝒖𝒕 𝒔𝒐𝒖𝒍𝒔)
- the goddess of...
بریجید<Brigid> او الهه‌ای هست که از قلب شعله‌ها و شکوفه‌های بهاری بلند شده, او نمایان آتشی است که نه برای ویرانی, بلکه برای حیات میسوزد. او درمیان دشت‌های سبز و درحالی که نور خورشید بر شانه‌هایش می‌رقصد, قدم می‌زند و با هر لمسش, زمینی را که از خواب زمستانی بیدار شده, گرمای زندگی میبخشد. برای او, دنیا جایی است که در آن هنر, شعر و شفا همگی, باهم هستند و هر شعله‌ی کوچک, داستانی از خلقت را بازگو می‌کند...
꩜𝒎𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒔𝒕(𝒎𝒂𝒚𝒃𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉𝒐𝒖𝒕 𝒔𝒐𝒖𝒍𝒔)
بریجید او الهه‌ای هست که از قلب شعله‌ها و شکوفه‌های بهاری بلند شده, او نمایان آتشی است که نه
خب بریجید از آن دست موجوداتی هست که در عین قدرت بی‌پایان, آرامشی واقعا خیره‌کننده دارد, انگار که او بین دو جهان ایستاده است: جهان آتش سوزان, و جهان لطافت گل‌ها. بریجید تنها یک الهه نیست, او نماد آن لحظه‌ی جادویی هست که در آن, تاریکی شب با نور صبحگاهی روبرو می‌شود. او می‌داند که برای شکوفایی باید از بین خاک و سختی گذشت و او همان نوری هست که از دل تاریکی, شعله‌ای از الهام و هنر را روشن میکند...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دنیای او, هر شمشیر میتواند ابزاری برای دفاع از زیبایی باشد و هر کلمه‌ای که از زبان شاعران بیرون می‌آید, جادویی هست که زخم‌های روح را التیام میبخشد. بریجید, نگهبان آن تعادل ظریف بین قدرت و لطافت هست, و او همان نوری است که در تاریک‌ترین شب‌ها, راه رسیدن به بهار را به ما نشان میدهد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- در روزگاری که جهان هنوز سرد و بی‌روح بود و زمستان, سایه‌ی سنگینی روی زمین انداخته بود, هیچ جرقه‌ای برای بیداری طبیعت وجود نداشت. اون زمان بود که, بریجید در بین مه غلیظ و جنگل‌های یخ‌زده, تنها کسی بود که در قلبش, اون گرمای پنهان رو داشت. اون فقط یه الهه نبود, خب اون نگهبان اولین شعله بود. افسانه‌‌ها میگن, روزی که زمین از شدت سرما رو به مرگ بود, بریجید روی یه تپه‌ی تنها وایساد. اون میدونست که اگه این سکوتِ طولانی ادامه پیدا کنه, زیبایی جهان برای همیشه از بین میره. و با خود گفت: حتی در تاریک‌ترین قلبِ یخ, باید جرقه‌ای از حیات باشد. از همه‌ی قدرت جادوییش استفاده کرد, از قدرت کلماتش که مثل موسیقی توی باد میپیچید و از قدرت شفاش که توی رگ‌هاش جاری بود. اون شروع کرد به رقصیدن در برف‌ها, و با هر قدمی که روی زمین میذاشت, از بین انگشتاش شعله‌ای طلایی و خیلی ملایم بیرون میومد. خب این شعله, آتشی برای تخریب نبود, این شعله,آتش آگاهی بود. وقتی شعله‌ی اول از دست‌هاش به زمین رسید, یخ‌ها شروع به ترک خوردن کردن و از دل اون گرمای مقدس, اولین جوونه‌های سبز بیرون اومدن. اون روز, بریجید با بخشیدن آتشی کوچک به زمین, نه تنها فصل بهار رو به دنیا هدیه داد, بلکه به موجودات یاد داد که چطور با هنر, شعر و شفا، میتونن از بین تاریکی هر زمستانی, دوباره بلند بشن. از اون به بعد, هربار که شعله‌ای توی آتشدان‌ها روشن میشه یا شاعرها با کلماتشون روح‌ها را زنده میکنن, میگن که روح بریجید داره به دنیای ما لبخند میزنه. - از طرف ستاره‌های نیمه‌شب.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- Γνῶθι σεαυτόν, ὅτι ἡ ἀλήθεια ἐν τῷ σκότῳ κρύπτεται. Οὐ γὰρ τὸ φῶς μόνον δείκνυσι τὰ ὁρτά, ἀλλὰ καὶ αἱ σκιῶς αἰνιγματικαὶ τὴν φύσιν ἀποκαλύπτουν.