هدایت شده از ᴸᵒˢᵗ ⁱⁿ ᵗʰᵉ ᵈʳᵉᵃᵐ
And in the end of the day, it is what it is ★
امروز تو مدرسه سر پَنکه و کولر با معاونا جنگ بود. قشنگ جنگ و نمیدونم چرا توی همه این مشکلاتی کا با کادر مدرسه پیش میاد تهش میبینم اا من سر دسته اعتراضم.
جدا میفهمم چرا تعطیل کردن. امروز حس میکردم اون جادوگره تو هانسل گرتل زیرمو روشن کرده منتظره بپزم
چیزی نیست که بشود با قرص و آمپول و نمیدانم قدمزدن کنارِ خیابان یا روشنکردنِ یکی دو سیگار کاریش کرد. اینجا، باور کنید، من گاهی دیگر انگار نمیتوانم نفس بکشم.
- هوشنگ گلشیری-