رفتیم کافه با دوستم. ۳ ساعت نشسته بودیم حرف میزدیم بعد من گفتم دیگه تا بیرونمون نکردن بریم یهو دیدم پاشد در و باز کرد بره بیرون.
یه لحظه خشکم زد گفتم کجا میری
گفت بریم دیگه. گفتم کجا احمق حساب نکردیم :)
یادش رفته بود :)
بعد رفتیم حساب کنیم کارتشو داد گفت همه شو از این کارت بکشین. من داد و بیداد که نه اون داد و بیداد که آره.
کارکنای کافه: :/
قبل اینکه بریم کافه داشتیم قدم میزدیم که من ۵ بار داشتم میفتادم .
اون: چیکار داری میکنی؟
من:دارم میفتم
اون:مرسی اطلاع دادی اصلا مشخص نبود