_ミカエラ
فردا روز دوتا تقه میخوره به قبرم و یه صدایی میگه: این چپتر جدید بونگو...
شاید طرف داره فاتحه میخونه...
هدایت شده از For you and me
🕯درودی به گرمی پرتوهای مهر به میکائلا، ز دربار خورشید و ستاره
میکائلای عزیز، واژهها بی قرارند تا که بر روی نامهام به سوی تو بنشینند و تو را وصف کنند پس بیش از این بی قرارشان نمیگذارم. تو همچون قدم زدن در برفی هستی که در زیر نور آسمان سرخ میدرخشدد، آرام، سرد، اما پر از جان. هوا تیز و خنک است، و هر دانهی برف که بر دستان زمین مینشیند گویا به یک بوم سفید و تازه تبدیل میشود. تو همچون خورشید و ستارهای هستی که همواره در آسمان میدرخشند، ستارهها همواره در آسمان هستند، حتی در روز، این آغوش پرتوهای دلتنگ خورشید است که آنها را پنهان میکند. تو را چگونه میبینم؟ دفتر نقاشی او پر است از آسمانهای سرخ، خرگوشهایی که رد پاهای کوچکشان روی برف میماند، و روباههایی که با نگاهی هوشیار در سکوت زمستان قدم برمیدارند. *با توجه به توصی_* در میان این سفیدی بیمرز، آفتابگردانها حضور عجیبی دارند. میکائلای عزیز، انگار که خود تو آنها را از تابستان چیدهای و آوردهای تا که در زمستان رنگ گرم، امید و زندگی کم نشود. گلبرگهای زرد در کنار برف بس سرد تضادی میسازند که در زیباییاش نظیر ندارد. میکائلای عزیز، به راستی که ز جهان زیرین و رازهایش میباشی، کسی که به هرآنچه عمیقتر مینگرد. تو کسی هستی که حتی در سرمای زمستان هم خورشیدی کوچک دارد، خورشیدی که با آسمان سرخ گپ و گفت داردد و با هر قدمش یک تصویر تازه از جهان خلق میشود.داستان هر صفحه یک قاب، هر جمله یک خط، هر احساس یک لایه رنگ
باشد که همچون خورشید و ستارهها بدرخشی.
_ برای ستارهی درخشان، میکائلا
🪶_کاساندرا بلک
🌟@mikarem
🌞@apollocass