پناه میبرم به موسیقی، قهوه،
گربه ها، خواب، باشگاه، کتاب...
از شر آدمها، آدمها، آدمها.
چی بشه تا دوباره یکی به دلم بشینه!
چی بشه تا دوباره از یکی خوشم بیاد. فرصت بشه باهاش همکلام شم. قرار بذارم باهاش. برم باهاش. بیام باهاش. بشناسمش. زود سین کُن باشه. توی چت بمون، باشه. زور و رو کش نباشه. دو دره باز نباشه. همزمان چندتا رابطه رو هندل نکنه. بیکار نباشه. تاکسیک نباشه. بی عرضه نباشه. خودخواه و خودشیفته نباشه. ولع به دست آوردن نداشته باشه. ولع تنوع طلبی نداشته باشه. بلاتکلیف نباشه. پر از تروما نباشه. دریای اختلالات شخصیتی نباشه. دنیای خلأهای شخصیتی نباشه. مرز بین «پیگیری» و «آویزون بودن» رو بدونه. مرز بین «اجتماعی بودن» و «دم دستی بودن» رو بدونه. با شخصیت باشه. با ادب باشه. با خانواده باشه. با دغدغه باشه. حامی باشه. هدفمند باشه. شبیه حرفاش باشه. سواد رابطه دلشته باشه. شعور رابطه داشته باشه. امن باشه. بشه باهاش حرف عمیق زد. بشه باهاش فیلم دید. بشه باهاش راجع به تَرَک دیوار حرف زد. بشه باهاش به همون ترک دیوار خندید. بشه باهاش کافههای آنچنانی رفت. بشه باهاش چایی زغالی خورد. بشه باهاش خندید. بشه باهاش گریه کرد. بشه باهاش زندگی کرد.
چی بشه تا دوباره یکی به دلم بشینه!
هدایت شده از - تاسیان -
من، به جای تمام کلماتی که نتوانستم به تو بگویم، گریه کردهام.