[ خیال تو ]
میدانی عزیزمن به نظرم مرتب بودن امریست ذاتی و من انسان ذاتا مرتبی نیستم
اما اینطور هم نیست که عاشق بی نظمی ها و شلوغی ها باشم ، همیشه از بی نظمی و شلوغی گریزان بودم اما جوری تظاهر میکردم گویی هیچ مشکلی با نامنظم بودن و مشغول بودن ندارم
همیشه هم دنبال مامن امنی میگشتم تا در مواقع لزوم که دیگر نایی نمانده برایم تا نظارهگر اینهمه بی نظمی باشم ، به جایی ، مکانی ، کسی یا خیالی فرار کنم
من هم مثل دیگر مردمان خانه ای برای خود ساختم در خیالم خانه ای مرتب و زیبا ، و پر از خیالات خوش ِمن ..
اما الان مدت هاست که از آن خانه خبری نیست ، از آن خیالات خبری نیست و خیال تو ، جای تمام تخیلات مرا پر کرده
و اکنون از تمام شلوغی های اطرافم و نامرتبی های ذهنی و جسمی و جانی ام ، به سمت خیال تو فرار میکنم
از خودم به خیال تو فرار میکنم
و فکر کنم همین است که با خیالت میتوانم بیخیال ترین عالم باشم ..
برگه های سفید کاغذم همه با اسم تو پر شدن
جوری که بعضی وقتا از خودم میپرسم هنوزم این کاغذها متعلق به منه!؟
و در نهایت این ما هستیم که میجنگیم و میجنگیم و درست در لحظه ای که نباید نقطه ای میگذاریم روی تمام آغاز هایمان
و شاید همین لحظه باشد ، تلاقی ِبین امید و ناامیدی ، مرز باریک نجات و پوچی ، و در هم تنیده شدن زندگی ..
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
هوای امروز یطوری خوبه که حتی اگه تویی که تو عمرت دو سه تا کتاب درست هم نخوندی و عقایدت با توجه به ریلزهای اکسپلورت عوض میشه بخوای باهام بحث سیاسی کنی، اعصابم بهم نمیریزه.
برای کمک کردن به افراد باید مسائل را با چشم آنان دید و با گوش آنان شنید
باید برای مدتی چند فردی بشوم جز خودم
فردی بشوم که میخواهم به او کمک کنم
بعد آرام آرام از قالب او خارج شوم و به قالب خود باز گردم
و مسائل را حلاجی کنم
ما هیچ گاه نمیتوانیم با عینک خودمان ، لکه ی عینک دیگری را پیدا کنیم و برای پاک کردنش بکوشیم
این جمله ی دنیا دو روزه رسما داره کل وجوه زندگیم رو تحت الشعاع قرار میده🦕
او میخواست زنده بماند؛)
سکوت چه آسان است وقتی کلمات تورا دیگری به دوش بکشند ..
و سکوت کردن برای تو سخته
اما برای کسی که مسبب سکوت تو نبوده و تبعاتش گریبان اون رو میگیره سخت تره ..