eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
332 دنبال‌کننده
563 عکس
31 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
●۲ باخودم می‌گفتم: آفرین! گریه کن که حالا وقت گریه‌ست! تو میخوای چطور اون بچه و دوتا کوله رو راه ببری؟ وَرِ خوشبین ذهنم می‌گفت: تو تجربه داری.. کل مسیرم که قراره با ماشین برید و .. از پسش بر میای.. ولی وَرَ واقع‌بین بخاطر همون تجربه می‌گفت که بیچاره شدیم.. حتی تو خودِ شهرها حتی تو خود حرم‌ها، مگه میشه بچه ۳ ساله اونهمه ببری اونم تو گرما و .. تازه دور وادی السلام و .. روهم که باید خط بکشی! خلاصه دیدم گریه و .. کارم راه نمی‌ندازه، و سفر با بچه و اینجوری اربعینی مدیریت بحرانت باید رو هزار باشه.. سریع تو چندتا گروه از دوستام پیام گذاشتم که هرکی خودش یا فامیلش امشب می‌خواد بره مهران بهم سریع بگه.. به همسرم هم سپردم بپرسه از دوستاش. بالاخره قسمت شد که رفیق قدیمی و گروهی که اولین بار و اولین اربعین همراهشون اومدم کربلا، کارم راه بندازن. و دم ماشین بودن که همسرم کالسکه رو بهشون رسوند و قرارشد ما تو مرز منتظرشون بمونیم .‌ سفرنامه اربعین ۱۴۰۵ ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
چمدان بسته‌ام از هر چه منم دل بکنم... 🧳https://eitaa.com/mimadib
ما را به سرزمین دگرگون خود ببر آنجا که صید در پی صیاد می‌رود https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
●۳ چندسالیه که فهمیدم هر وقت مکثی تو زندگی پیش میاد حتما حکمتی داره! مخصوصا تو سفر اربعین، بنابراین بخاطر کالسکه و دیر خارج شدن از مرز زیاد حرص نخوردم و چندساعتی که وقت داشتیم و خوابیدیم.. فردا صبح وقتی دوستای عزیزمون کالسکه رو آوردن آماده شدیم و راه افتادیم.‌.. چقدر مرز مهران برای من خاطره داره .. هر گوشه‌ش که می‌دیدم خاطرات سفرهای قبلی برام زنده می‌شد.. چقدر امسال تشنه‌ی دیدن این تصویرا بودم..خداروشکر.. تو آی‌سی‌یو که بودم و اوج شبای بیماری‌م بود، دکترا وقت شیفت عوض کردن پشت درِ اتاقم راجع به وضعیت من صحبت می‌کردن و نمی‌دونستن که خودم می‌شنوم! برای همین خیلی واضح و بی پرده در جریان همه چیز بودم:) وقتی می‌گفتن که: دیشب تا صبح چندبار رفته و برگشته..وقتی داشتن مشورت می‌کردن که ریه مو عمل کنن یا نه و یه دکتر آقا گفت: جوونه گناه داره، اگه ریه‌ش باز کنیم تا آخر عمرش صدمترم نمی‌تونه پیاده بره .. من اونموقع فقط به اربعین فکر می‌کردم..به اینکه اگه زنده هم بمونم ولی نتونم تا آخر عمرم زیارت اربعین برم چی؟ الحمدلله که دارم دوباره این نمازخونه‌ی مرز و می‌بینم و تو این سفر راه می‌رم .. حالا بهتر از قبل حواسم هست که فقط با پاهامون راه نمی‌ریم؛ باید همه‌ی اعضا یاری کنن، مثلا من الان جز پاهام با ریه‌م اومدم:) خلاصه بسم‌الله گفتیم و از مرز رد شدیم.. برنامه‌ی سفر رو از اولش شناور گذاشته بودم تا هرچی خیره پیش بیاد و محمدحیدرم کمتر اذیت شه.. همینطور که راننده‌های عراقی داشتن قیمت و مقصد می‌گفتن، منم داشتم فکر می‌کردم که امسال با این گرما می‌تونیم سامرا کاظمین هم مشرف بشیم یا نه، که یه آقایی اومد و گفت: با خانواده‌ش داره یه ون و کامل می‌کنه با یه قیمت منصفانه از همین مرز بریم "سید‌محمد و کاظمین و سامرا ".. و اینجوری شد که فهمیدم طلبیده شدیم و خوبه همین اول راهی تا انرژی داریم بریم و فرصتو از دست ندیم.. سفرنامه اربعین ۱۴۰۵ ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا