eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
332 دنبال‌کننده
563 عکس
31 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حِدار | محدثه ادیب
●۴ سفر کاظمین و سامرا تو اربعین یه روز سخته که شیرینی‌شو فقط کسایی میچشن که از قبل خودشونو برای سختیش آماده کرده باشن.. ماهم با حساب این قضیه برای محمدحیدر سعی کردیم زمان خوابیدنش تو ماشین و براش بیشتر کنیم، و خوراکی های متفاوت چند وقت یبار بهش می‌دادم که راحت‌تر بتونه تحمل کنه، علی رغم میلم گوشی دستش دادم تا عکس و مداحی و..بینه.. متاسفانه یادم رفته بود اونجا نت ندارم و براش کارتون دانلود کنم، شما این‌کار رو حتما انجام بدید. اولین باری که کاظمین رفتم از لحظه‌ی ورود به حیاط حرم انقد برام حس مشهد داشت که تعجب کردم و از اونموقع تا حالا بازم هروقت میرم بوی حرم امام رضا ع تو مشامم می‌پیچه.. سامرا هم که به قول حاج آقا صادقی که میگن:حتما مقید باشید به زیارتش، خونه‌ی امام زمانه مگه میشه آقا به خونه‌ش سر نزنه؟ همیشه از ابتدای شهر سامرا تا حرم، انگار هوای دیگه‌ای تنفس می‌کنی، یه اَبَرشهره که با اسم ظهور گره خورده.. متاسفانه خیلی دوست‌داشتم شب اونجا بخوابیم.. هم خودم خیلی خسته بودم هم دلم میخواست بیشتر و با حوصله تر زیارت کنم اگر وسایلمون از ماشین تحویل گرفته بودیم کرایه ش حساب میکردم و می‌موندم اما نشد _مامانم هم بنده خدا همه تصمیمارو سپرده بود به خودم و برای برنامه‌ای نظر نمی‌داد تا طبق شرایط خودم و بچه پیش بریم_فاصله‌ی حرم تا پارکینگ ماشینمون هم خیییلی زیاد بود.. طوری بدنم خالی کرده بود که موقع رفتن به حرم همش می‌گفتم کی این راه و برگرده؟! وقت نماز و زیارت نامه خوندن دوباره دلم هوای زیارت‌های گذشته رو کرده بود بی دغدغه، بی عجله و .. خستگی‌ از یه طرف ، نبود حوریا و حسنم از طرف دیگه داشت خودشو نشون می‌داد.. الهی که شیعه‌های امیرالمومنین ع زیاد باشن، ولی شانس من تو این سفر کالسکه دوقلو و دوقلو از زمین عراق می‌جوشید! هرطرف سر می‌چرخوندم یکی می‌دیدم🤦🏻‍♀ دیگه تو همون زمان کمی که داشتم بعد از نماز زیارت‌نامه خوندم و تو دلم به امام عسکری ع گفتم: من همین اول راهی بریدم، کمکم کنید که برگشت و بقیه‌ی سفر برام راحت تر باشه تا بتونم از پس مسئولیت بچه بربیام.. و آقای حی و حاضرم همون لحظه جوابمو داد! از در حرم که خارج شدیم ، ون هایی گذاشته بودن برای نقل و انتقال زائر مثل همونا که تو مشهد و قم هست. منم فکر کردم حتما تا انتهای خیابون قراره ببرن که همونم برام غنیمت بود؛ سوار شدیم و راه افتادیم که متوجه شدم نه، مقصد خود پارکینگه! واقعا نمیدونستم خوشحال باشم یا خجالت بکشم از این بدرقه‌ و بنده نوازی.. سفرنامه اربعین ۱۴۰۵ ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حماس توسط تفاهم نامه دولت غزه خلع سلاح میشه.. حشدالشعبی با هماهنگی نخست وزیر عراق بمباران میشه.. حزب الله خلع سلاح و بمباران .. اینجاهم یه سپاه داریم که توسط برادران دینی دستشون از داخل بسته س و از بیرون تحریم و بمبارانن! برای چی؟ جز اینکه بخوان کشورهامونو ببلعن؟ بعد یه عده احمق هم هستن که معتقدن دنیا دنیای گفتمانه.. شیطونه میگه هرچی برادر دینیه بگیری ...ولش کن..😤 ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سامرا | اربعین ۱۴۰۵ https://eitaa.com/mimadib
چون سلسله‌ی زلف توام نام نهادند آشفته، سیه‌روز، گرفتار، پریشان ●شِعرُشَرَر● 🕊https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
●۵ بالاخره سوار ماشین شدیم و راهیِ خونه‌ی پدری، نجف.. و ما ادراک ما نجف..! محمدحیدر که حسابی خسته بود تا صبح که نزدیک حرم برسیم خوابید، دست منم زیر سرش خواب رفت و نتوستم تو راه بنویسم:) با اون همه خستگی همین‌که فکر می‌کردم تو راه نجفم اونم بعد از حدود دوسال و نیم، عین دسته‌ی گنجیشکا که یه چیزی بین خودشون پچ‌پچ می‌کنن و یهو همه پر‌ میکشن، خواب از چشمام می‌پرید.. البته دست‌اندازهای معروف راه نجف هم که با رانندگی عراقی‌ها زوج جدانشدنی اربعین هستن بی‌تاثیر نبود! صبح که رسیدیم سریع وسایل و دادیم امانت داری و بعد از وضو و لباس تمیز پوشیدن و ..رفتیم سمت تفتیش همه‌ی تفتیش ها برای اینکه سریعتر و راحت‌تر راه بیفتیم کالسکه و کیف و .. می‌دادم مامانم از در وسطی ببره منم خودم سریع از تفتیش رد میشدم و می‌رسوندم بهشون؛ اما ایندفه گفتن بخاطر شلوغی داخل صحن‌ها و حرم نمیشه کالسکه ببرید.آفتاب داشت شدید می‌شد و حیاط دم کرده بود، خودمم دیشب نخوابیده بودم و مدام چشمام بسته می‌شد از خستگی. و طبق برناممون هم اگه الان زیارت نمیکردم یا باید یه روز بیشتر نجف می‌موندیم یا به زیارت نمی‌رسیدم! همه‌ی هنر مکالمه عراقی ‌مو بکار گرفتم اصرار کردم و.. نشد که نشد.. اما از اونجایی که کار نشد نداره، بالاخره به نتیجه برای دور زدن خادما رسیدیم:) رفتم کالسکه رو تحویل امانات دادم، بعد یه ویلچر از یه امانات دیگه گرفتم اومدم دم تفتیش مامانم و محمدحیدر و سوار ویلچر کردم و با یه لبخند پیروزمندانه و زیرلب وجعلنا خوندن از کنار سرتیم خادما رد شدیم و رفتیم داخل صحن حضرت زهرا❤️ سفرنامه اربعین ۱۴۰۵ ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
_۵/۵/۵؟ _نجف 😎 https://eitaa.com/mimadib