دکتر پزشکیان روز چهارشنبه قراره در سازمان ملل تو امریکا سخنرانی داشته باشه.
لطفا تو گروههای قرآنی و مذهبی ختم صلوات بگیرید..🤲🫠
@mimadib
و عشق 🤍
صدای فاصلههاست
فاصلههایی که غرق ابهامند...
~سهراب سپهری
@mimadib
•| سامراء |•
شنیدن اسمش هم همیشه برام یه سکوت طولانی میشه..
اولین باری که اونجا رفتم آخرای داعش بود،
به لطف همگروهیهام بعد از زیارت و هوای عجیب حرم که برای ما عادتکردههای به زندگی تو بیابونِ غیبت، یه جوری ناملموس و البته خیلی شیرین و باهیبت بود، رفتیم تو مقری اسکان کردیم که محل اقامت و استراحت نیروهای حشد سامراء بود..
از غذای ساده و عجیب غریب اونا خوردیم، خیلیهاشونو دیدیم با این که تمام تلاششونو میکردن مارو نبینن و سربزیر بعد از پذیراییها از دم اتاقمون فرار میکردن..
اون شب تا صبح من نخوابیدم
مثل شبی که برای اولین بار دوکوهه رفتم..
صدای پرندهی کوچیک شهادت انقد دور و بر گوشم میچرخید و دور و نزدیک میشد که با اون همه خستگی هم نمیشد خوابید..
معلوم نیست چندنفر از اونا که بهم نگاه نکردیم ولی انرژی شون از چند متری آدم و یاد کلمهی #شهید مینداخت، الان شهید شده باشن..
آخر شب که نتونستم بخوابم، اجازه هم نداشتیم بریم تو فضای حیاط و .. تو همون سالن خودمون رفتم و چرخیدم تا چیزی پیدا کنم..
یه سری کارتن پر از کاغذ و کتابچه و کتاب دعا و .. اونجا بود.
خواستم کمکی کرده باشم و اونجارو که کلا بعید بود زنی قبل ما یا بعد ما بره رو مرتب کردم..
وسطش کتاب داستانی که عربی نوشته شده بود پیدا کردم و تا جایی که تونستم ازش خوندم ...
داستان امدادهای امام زمان عج به مردم و نیروهای محافظ سامراء بود...
اونشب تا صبح با چشمایی که بی اختیار از خودم خیره شده بودن به افق شهر و شبیه بارونای آب نیسان همینجوری روون و بیخستگی میباریدن، پشت پنجرهی خیلی خیلی بزرگ سالن نشسته بودم و امام زمان عج و پدرشون ع رو نه که با چشم ببینم، نفس میکشیدم..
فرداش که قرار بود راهی مرز بشیم، من حسابی داشتم با همگروهیم که از مسئولان اون مقر هم بود،بحث میکردم و اصرار که بزار من بمونم و خادم شم تو حرم و.. و اونم با حوصله داشت متقاعدم میکرد که امسال خیلی اوضاع امنیتیه و بزار سال بعد اگه من اینجا مشغول بودم خادم سامراء میشی و .. راستش حتی دنبال راهی برای پیچوندن گروه هم بودم، ولی خب فایده نداشت.!
همون موقع از طرف اونجا که به قول خودشون موکب امام عسکری ع و امام رضا ع بود، به مهمونا یه پرچم اهدایی از حرم امام رضا ع دادن ..
کار خوبی کردن وگرنه بعید بود اونجا باشی و دلت هوای برگشتن کنه، فقط امام رضا ع تونست مارو برگردونه...
من هنوزم با شنیدن اسم سامراء بهتزدهی اون سفرم..
✍محدثه ادیب
#میلاد_امام_حسن_عسکری ع
#ابالمهدی #ظهور
#سامرا #امام_زمان
#سفرنامه #اربعین
@mimadib