•| همهی ما درون خود یک شمر بالقوه داریم!|•
امروز ۲۱ مهرماه مصادف با عاشورای شمسی سال ۶۱...
بزرگی میگفت:
همه ما درون خود یک شمر بالقوه داریم!!
پناه برخدا..
درونم را مینگرم. سپاه بزرگی در تکاپو هستند..
خوب که نگاه میکنم چهرههای آشنایی میبینم! گوشهای حر ایستاده و به تقلای عمرسعد برای توجیه جاهطلبیهایم نگاه میکند ..
لب به افسوس میگزم و رو برمیگردانم..
از گوشهی دیگر قلبم صدای قرآن و مناجات زهیر و حبیب و جون میآید..
به پاکیِ دامان مادرم لبخندی میزنم و سر میچرخام ..
هرم آفتاب دلانگیز شده اما از زمین اضطراب میبارد..
اطراف را چشم میچرخانم، بیشتر سپاه را نمیشناسم، ولولهای راه انداختهاند و معلوم نیست از کدام جبهه میآیند و قصد کدام مقصود را دارند..
کاش پیشتر و بیشتر برای شناخت خود وقت گذاشته بودم...
صدای چکمههایشان دلم را آشوب میکند و مثل اسبی که هراسان به دنبال صاحبش میگردد به نور اسم حسین پناه میبرم.
از مرکب غرور خود را به زمین میاندازم و تمام راه چکمههای عادت و بی تفاوتیهایم راه به گردن میآویزم و هرچه محبت به حضرت مادرش داشتهام را از گوشه و کنار زندگیم بیرون میکشم و چون طفلی روی دست میبرم..
کاش دلهایی که شکاندهام خار مغیلان نمیشدند و به پاهایم نمیرفتند تا زودتر به پسر فاطمه برسم..
میترسم آخرش این سپاهِ بلاتکلیف کارم را به جهنم ِ سپاه شمر بیندازد..
اما نه! انگار فراموش کردهام که او حسین است..پسر علی و فاطمه، سبط نبی و برادر خدای کرم حسن..
آنقدر این طایفه را خوب میشناسم که خوفم را چون جامهی کهنهای دور بیندازم و ردای رجا بپوشم ..
او حسین است..
عشق بی چون و چرای من..
حضرت ِپناهِ زینب و تمام عالم..
✍محدثه ادیب
❤️🔥❤️🔥❤️🔥
@mimadib
دیگه وقتشه خانوم خوبی باشم خونه تمیز کنم و یه قرمهسبزی به جبران اون عطر قرمهسبزی همسایه که دیشب کل ساختمونو برداشته بود، برای عزیزانم بار بزارم ..🌱
پ ن: کاش میشد یه بورسیه داشتم که هرکی قرمهسبزی درست میکنه، یه قاشقم به من بده😶🌫😅
#شکموهاهمبهبهشتمیروند..
🍀🍀🍀
@mimadib
هدایت شده از آنـــاشید | آنانعمتی
«تا کنون چندبار به دوستانم گفتهام که من صلاحیت قضاوت بین زن و مرد را ندارم؛ زیرا قطعا به نفع زن داوری میکنم».
بنظرت این جمله برای کدوم رمان عاشقانهیِ فرانسوی یا روسی میتونه باشه؟ هرچقدر فکر کنی چیزی به ذهنت نمیرسه. چون نه شیرینی عطرای پاریس، نه داغی چایِ سنپطرزبورگ نمیتونه ملاحت این کلمهها رو به مغز یه نویسنده برسونه!
این اعترافِ دلنشین متعلقه به کتاب «خون دلی که لعل شد»؛ خاطرات شهید سیدعلی خامنهای. چریکِ مبارزِ سیاستمداری که ظرافت زن رو دقیق درک کرده و بین زمختیِ زندگی، فراموشش نکرده بود...
| @ianashid
بیم است که سودایت دیوانه کند ما را
در شهر به بدنامی افسانه کند ما را ..🍇
@mimadib
خیال و نگرانی نیمی از بیماری است؛
آرامش، نیمی از درمان
و صبر آغاز بهبودی...
- ابن سینا
🔮🔮🔮
@mimadib