eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
332 دنبال‌کننده
563 عکس
31 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
الهی هَب لی کمال الانقطاعِ الیک َ با مدد لیلی.. ✨https://eitaa.com/mimadib
همه‌ی عالم پسر دارند ؛ شما قرص قمر داری . ‌‌‌‌‌‌‌ 🌖🌖🌖🌖🌖🌖🌖🌖🌖🌖🌖 به مناسبت روز جهانی پسر https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 گوش‌هایم را تیز میکنم، درست شنیده ام صدای العطش ابن الرضاست.. مظلومیت صدایش روحم را می‌خراشد. بدون آنکه جلب توجه کنم وارد مطبخ می‌شوم .با دست های لرزانم کاسه ی کوچکی پیدا می‌کنم و به سرعت از مشک آویزان به دیوار آن را پر میکنم . از مطبخ بیرون می‌روم کسی به من نگاه نمی‌کند همه چشم و گوششان مشغول اتفاقات بیرون است.. از خوبی یا بدی کنیز بودن است که دیده نمی‌شوی .. از وقتی کودکی بیش نبودم از این دیده نشدن ها آزرده می‌شدم وقتی دوست داشتم بازی کنم و هیچکس هم‌بازیم نمی‌شد، فقط بخاطر اینکه پدر و مادرم برده و کنیزبودند. در عرب رسم نانوشته‌ی جاهلانه و مغرورانه‌ای بود که نمی‌گذاشت فرزندان اهل خانه و کارگزاران با برده‌زادگان هم‌بازی شوند . از تمام دوران زندگیم تا بحال زیبا ترین و پرنور ترین خاطره ، جواد‌بن‌الرضا بود ! هم‌بازی نجیب و مهربان دوران کودکی ام . کسی که چون پدرانش مهر را چون دانه های گندم که برسر کبوتران می‌پاشند، از خدای آسمان گرفته بود و به زمین و زمینیان می‌بخشید.. اوکه تا وقتی کنارش بودیم اصلا احساس برده بودن نداشتیم ! ما آدم‌ها بیهوده دنبال بزرگ شدنیم ..انگار فقط این غصه هایمان است که بزرگ می‌شود و لباسِ تنمان ... کاش هنوز هم کودک بودم و تمام غصه ام بازی و هم‌بازی بود... پله های گوشه ی حیاط را یکی پس از دیگری بالا می‌روم و دقت می‌کنم که آب درون ظرف نریزد.. یادم می‌آید روزی که دلم خیلی گرفته بود و دل و دماغ بازی هم نداشتم ، همین‌جا گوشه ی حیاط نشسته بودم و برای آنکه از آفتاب داغ و بی رحم تابستان بغداد چشمهایم را نجات دهم، سرم را پایین انداخته و به زمین خیره بودم .. نمی‌دانم چقدر گذشته بود که خنکای سایه ای رعنا و پرمهر را بر سرم حس کردم . ابن الرضا با وقاری اساطیری و با مهربانی ‌ای بیشتر از پدر، فرمود: اینجا چه میکنی ؟ سرم را که بالا آوردم انگار که در سایه‌ی لطفش تمام غمم برطرف شده باشد ، دیگر چیزی برای گفتن نداشتم .. کمی مکث کردم و دوباره یادم افتاد که چه چیزی مرا به گوشه ی حیاط کشانده ... _سرورم ، بچه ها بامن بازی نمی‌کنند و نامم را مسخره می‌کنند.. با خشم لب برچیدم که چرا یک برده زاده باید تا آخر عمر برده بماند؟؟ لبخند مهربانش به تلخی نشست، گویی او هم از راه و رسم جاهلانه ی انسانها به تنگ آمده بود .. اما برای انکه غمش مرا غصه‌دار نکند دوباره با مهر ِهمیشگی ادامه داد: از حالا تو را "دُرّه" صدا می‌کنم...تا بدانی که انسان برای پروردگارش چقدر با ارزش است .. هیچ‌گاه برده بودن را باور نکن، بلکه بنده باش... یادم می‌آید که از همان لحظه انگار معجزه ای در من رخ داد! انرژی عجیبی در خود احساس می‌کردم ، کارها خسته ام نمی‌کرد ، حرف‌های تلخ مثل گذشته آزرده‌ام نمیکرد.. من با ارزش بودم! من "درّه" بودم! دلم می‌خواست همه ی کنیز ها را مثل خودم نجات دهم و فریاد بزنم اینقدر بردگی را باور نکنید ، به قول ابن الرضا بنده ی صاحبِ دنیا و آخرت باشید !! و ببینید که جهان سرد و تاریکتان چگونه یکباره رنگ عوض می‌کند.. در باز شد و امّ فضل با عجله و دستپاچگی از آن بیرون پرید .. اوهم هیچوقت مرا نمی‌دید! کم مانده بود که از بالای پله ها پرت شوم ، خودم را جمع کردم و ظرفم را به سینه‌ام چسباندم که بیش‌تر از این نریزد .. با عجله وارد اتاق می‌شوم ،بایدهرطور شده این آب را به او برسانم، تا شاید بتوانم ذره ای مقابل خدایش سرم را بالا بگیرم و بگویم که من از تمام آنهایی که فرزند پیامبرت را آزردند بیزارم ... کاش .. کمی زمان می‌گذرد تا چشمهایم به تاریکی درون اتاق عادت می‌کنند ابن الرضا در اتاق نیست !! صدای بال زدن کبوترها از رواق بیرون توجهم را جلب می‌کند به سمت نور و صدا می‌روم .. دنیا روی سرم خراب می‌شود .. فرزند پیامبر در آفتاب ... هدیه به محضر دردانه ی علی ابن موسی الرضاع برداشتی آزاد و داستانی از کنیزی که می‌خواست به جگر تشنه‌ی امام در لحظات آخر آب برساند ولی دیر رسید. این دیر رسیدن‌های تاریخی !! ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
که سخن دنیای آدمی‌ست و سکوت، قیامتش... ✨https://eitaa.com/mimadib
جمله‌ی بسیار زیبا و دلنشین از رهبرشهید درسال۹۹؛ به حضرت بقیة الله عرض میکنیم " کشور خودش را به ساحل نجات برساند..." 🕊🕊🕊 https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
احساس خوشبختی!!واژه ای که به تنهایی کفاف حالِ امروز مرا نمی‌دهد!! چقدر امروز خودم را لطیف تر و زیباتر احساس می‌کنم.. گویی همین روزها بوده است که از بهشت آمده ام ، یا آنکه به بهشت گمشده‌ی آغوش پرمهرش بازگشته ام .. همچنان که همراه او هستم ،نسیم هم چون بخت بلندم نوازشش را دریغ نمی‌کند صدای هلهله‌ی باد و رقص برگ‌ها با سوسوی نور چراغ ها که باهم مسابقه می‌دهند که کدامشان مسیر ما را هموار تر و دلچسب‌تر کنند،امشب آرامش وشوق را طور دیگری به هم آمیخته .. به مقصد می‌رسیم ..گرچه من زودتر از همه به مقصد آغوشش رسیده ام کم کم فوج میهمانان و تبریک ‌هایشان به خلوتی آرام بدل می‌شود.. من اما بی توجه به اطراف در دلم به تمام کائنات فخر می‌فروشم که صدای در، رشته‌ی افکارم را پاره می‌کند . مستمندی که از صاحب خانه طلب غذا و لباس دارد.. باخودم می‌گویم بیچاره لباسی که از تن اهل این خانه برود ... و با غرور و تکبر منتظرم تا کار صاحب خانه تمام شود و برای لباس بیچاره دست تکان دهم .. که ناگهان حضرت نور مرا از تنش جدا می‌کند و بی‌آنکه لحظه ای درنگ کند به سمت در می‌رود .. دنیا روی سرم خراب می‌شود .. آنقدر باور این جدایی برایم سخت است که نمیتوان به حساب آورد گویی خیاط فراق خیلی زودتر از آنکه باورش کنم، برای تکه تکه کردنم کمین کرده بود. حالا من می‌مانم و عمری حسرت.. خود را برای آخرین بار به دستانش می‌پیچم تا شاید این قرابت کمی بیشتر تاب بیاورد .. اوکه مادرکائنات است تقلای این ماهی درحال مرگ را می‌بیند و لحظه‌ای با انگشتان پرمهرش مرا نوازش می‌کند و درگوشم می‌خواند : "لَن تَنالوا البِرَّ حتی تُنفِقوا مِمّا تُحَبّون" صدای بهشتی‌اش گویی یکباره به دلِ ریش ریش شده ام آرامشی دریایی بخشید.. پس مرا دوست داشته!! چه بخت بلندی!که نام این حریرِ بی‌مقدار را به او منتسب کنند.. گرچه دنیا فراق عاشقان را مقدر کرده و دیدارمان اینقدر کوتاه بود، اما دل‌خوشم که تا ابد لباس ِفاطمه ام .. عروس خانه‌ی علی، لباس عروسی‌اش را به سائل سپرد .. ✨هدیه به ساحت حضرت مادر س به مناسبت سالروز ازدواج آسمانی مادر آب و ابوتراب✨ ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَللّهُمَّ اِقْضِ لَنَا الْخَيْرَ، وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَيْرِ... خدایا خیر و نیکی براى ما مقرر كن، و از اهل خیر قرارمان ده... 🤍🤍🤍 🌱هفتمین سالگرد قمری ازدواجمون :) https://eitaa.com/mimadib