eitaa logo
حِدار | محدثه ادیب
332 دنبال‌کننده
567 عکس
31 ویدیو
7 فایل
دنیا از نگاه من .... برام بنویس: @adib_315
مشاهده در ایتا
دانلود
بی‌زحمت یکی بیاد چند شب پیش این بچه ها بخوابه من برم تو اتاق خواب خونه مادری‌م ۱۲ ساعت بخوابم ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚨خبرفوری: هیئت پاکستانی تهران را ترک کرد.. _دست رفیقاتم بگیر ، برید دیگه برنگردید! 🤐 https://eitaa.com/mimadib
"در برابر خون شهید بی تفاوت نباشیم" دوستان حتما در این مطالبه شرکت کنید. از طریق لینک زیر 👇 farsnews.ir/Mohammad_esm98/1779354555352733210 🇮🇷https://eitaa.com/mimadib
بعضی وقتا هرچی بیشتر تلاش می‌کنم، بیشتر نمیشه !! https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
" شهید، نظر می‌کند به وجه الله " روح الله الخمینی ره https://eitaa.com/mimadib
اگر را فتح نکنیم، باید با مواجه شویم! این سنت الهی است.. ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib
سلامت روانمون با دنبال کردن اخبار مذاکرات: 🇮🇷https://eitaa.com/mimadib
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نزدیک ظهر بود استادِ پیرِ مسجدالنبی نگاهی به بیرون انداخت و طبق عادت همیشگی جلسه ی تفسیر قرآنش را با ذکر حدیثی نبوی درباره مقام امیرالمومنین ع به پایان رساند.. عصایش را از شاگردش گرفت، دستی به زانو و دستی به عصا از روی منبر پایین آمد و باوقار و نجابت همیشگی اش تا رسیدن به آستانه در، به سوالات و التماس دعاهای شاگردان پاسخ گفت .. در تمام این سالها جای‌جای مدینه‌الرسول روحش را با یاد یار دیرینش محمدمصطفی ص زنده نگه می‌داشت، کبوتر دلش اما امروز جای دیگری پرواز می‌کرد .. یاد حسین و هوای زیارتش چندوقتی می‌شد که چون میسر نبود، گاه و بی‌گاه اشکی می‌شد و از گوشه‌ی چشمانش به زمین می‌چکید.. گویی امروز بیشتر از روزهای دیگر احساس پیری و ناتوانی وجودش را می‌آزرد، بنابراین قصد کرده بود که نماز ظهر را در خانه بخواند و بقیه روز را خلوت کند.. خوابی که چندشب گذشته دیده بود و تعبیرش از نزدیک شدن زمان مرگش خبر می‌داد، ذهن اورا مشغول کرده بود و مدام با خود می‌گفت: پس آخرین وعده‌ی رسول خدا چه می‌شود؟ همانطور که به سمت خانه می‌رفت و در افکار و احوال خویش غوطه ور بود، ناگهان عطرِ بهشتی‌ای ابرهای افکارش را از هم گسست؛ بی اختیار سرش را بلند کرد و بدنبال صاحب آن عطر اطراف را گشت .. علی بن الحسین ع به همراه نوجوانی خوش سیما به سمتش می‌آمدند . شور و اشتیاق دیدارِ حضرت سجاد ع و همراهش چنان قدرتی در وجود جابر ایجاد کرد که بدون تکیه بر عصا برای عرض ارادت به سمتشان شتافت.. _السلام علیک یابن الحسین .. خداوند تبارک چه سعادتی نصیب بنده‌ی حقیرش کرده که حالا که چندروزیست در فراق کربلا می‌سوزم و پای رفتن نیست، توفیق تنفس عطرحسین و آینه‌ی کربلا را روزی‌ام قرار داده .. حضرت سجاد ع با محبت و لبخند پاسخ سلامش را داد، اما چیزی در صورتِ همراه ِایشان بود که جابر نمی‌توانست چشم از او بردارد .. سیمای محمدِ مصطفی ، هیبت علوی، حُسن حَسنی و عطر حسینی‌اش او را مجذوب کرده بود .. امام سجاد ع فرمود: فرزندم محمد است ! جابر که گویی سالهای عمرش از جلوی چشمانش مثل خوابی کوتاه می‌گذشت، دوباره سخن پیامبر را باخود تکرار کرد؛ جلو رفت و بوسه هایش را نثار پیشانی و دست نواده ی رسول خدا کرد و عرض کرد: "فدایت شوم جدت پیامبر به وسیله‌ی من به تو سلام رساند! گویی همین دیروز بود که فرمود : "بعد از من شخصی از خاندان مرا خواهی دید که نامش نامِ من و چهره اش شبیه چهره‌ی من خواهد بود. او درهای دانش را به روی مردم خواهد گشود.." به خدای عزّوجل قسم که بعد از زیارت شما دیگر باکی از مرگ ندارم ! چه کسی خوشبخت تر از من که توفیق زیارت پنج تن از ۱۲ نورِ امامت را یافته ام.. سپس رو به سوی امام سجاد ع کرد و ادامه داد: اگر حضرتتان اجازه دهید تا چندصباحی که از عمر این پیرِدل‌داده باقی مانده را به خدمتتان مشغول باشم و از نور وجودتان منور.. که حیاتِ دور از شما مرگی بیش نیست! ✨✨✨✨✨ هدیه به ساحت یادگار کربلا امام باقر علیه السلام و جابربن عبدالله انصاری پیشوای زائران اربعین ✍محدثه ادیب https://eitaa.com/mimadib