eitaa logo
موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب
210 دنبال‌کننده
152 عکس
97 ویدیو
2 فایل
🎒صفحات رسمی موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب https://bioe.ir/minabwarmuseum ارتباط با مجموعه @dirbazofficial شماره کارت مجموعه: 6219861970180120 محمدطاها دیرباز
مشاهده در ایتا
دانلود
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌ارسالی شما💌 هیئت جوانان حضرت علی اکبر(ع) استان قم محله قلعه کامکار نصب عکس شهدای مدرسه شجره طیبه میناب روی علم توسط نوجوانان هیئت 🖤 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
💌ارسالی شما💌 به یاد آسنات و محمدحسام رئیسی در آسمان میناب، آنجا که نخل‌ها بوی ایمان می‌دهند، دو ستاره برخاستند: آسنات و محمدحسام؛ دو روشنای هم‌نفس، دو نامِ همیشه عزیز. از شجره‌طیبه نه فقط به فردا، که به جاودانگی پر کشیدند؛ دست در دست، از حیاط مدرسه تا حیاط بهشت. من هرگز گرمای دستانشان را لمس نکردم، اما حضورشان در تار و پود جانم جاری است؛ چرا که نامشان با نام خانوادگی فرشته‌ زندگیم،مادرم، گره خورده است. هر بار که نامشان می‌آید، دلم می‌لرزد؛ نه تنها ازغم و اندوه، از شکوه افتخاری که در رگ‌هایم می‌دود. ای دو پرنده‌ بلندپرواز، شما درس ایثار را نه از کتاب، که از جان آموختید؛ و نشان دادید خواهر و برادری یعنی هم‌مسیر شدن تا بلندای انسانیت، تا اوج شهادت. شاید در این جهان فانی دیدارمان میسر نشد، اما من شما را در هر تسبیحی که دردست می گیرم، در هر اشکی که می‌ریزم، و در هر نفسی که به یاد عزیزبودنتان می‌کشم، زندگی می‌کنم. آسنات و محمدحسام عزیز، اکنون شما در کنار هم هستید؛ جایی که نه دوری هست و نه جدایی، جایی که آسمان آغوش همیشگی شماست. شما زینت آسمان میناب،ایران و جهان شدید و نامتان بر پیشانی تاریخ با نور نوشتە شد. سلام بر شما، ای که در آغاز نوجوانی معنای کمال را یافتید؛ سلام بر شما، ای دو عزیز نازنین که نامتان تا همیشه در قلب من جاریست با عشق بی پایان وافتخاری که هرگزنمی میرد، عمه مریم 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
💌ارسالی شما💌 در شهر میناب، جایی که بادها بوی دریا و اشتیاق می‌دادند، کودکی بود... با چشمانی که تمام ستاره‌های شب را در خود جای داده بود، ساکت وارام. در حیاط «شجره طیبه» او نه الفبا، بلکه رسم زندگی را می‌آموخت. لبخندش، تکه‌ای از خورشید بود، که در صبح‌های سرد مدرسه، دل پدر ومادررا گرم می‌کرد. او دست‌های کوچکی داشت، اما قلبی به وسعت تمام کهکشان‌ها؛ کسی که هر غم را با یک لبخند می شست و هر اشکی را با مهربانی خشک کرد. و بعد... آن دو انگشت کوچک خودرا، به نشانه آسمان پیروزی بلند کرد. او فهمید که زمین، برای بال‌های او کوچک است و آسمان، تنها راه رسیدن به اوج ابدیت است. حالا او در دفتر آسمان، الفبای نور را می‌نویسد... و حیاط مدرسه، هر روز، با صدای باد، نام او را زمزمه می‌کند: «ای الفبای نور!... .» الفبای نور در شهر میناب، جایی که بادها بوی دریا و اشتیاق می‌دادند، کودکی بود... با چشمانی که تمام ستاره‌های شب را در خود جای داده بود، ساکت وارام. در حیاط «شجره طیبه» او نه الفبا، بلکه رسم زندگی را می‌آموخت. لبخندش، تکه‌ای از خورشید بود، که در صبح‌های سرد مدرسه، دل پدر ومادررا گرم می‌کرد. او دست‌های کوچکی داشت، اما قلبی به وسعت تمام کهکشان‌ها؛ کسی که هر غم را با یک لبخند می شست و هر اشکی را با مهربانی خشک کرد. و بعد... آن دو انگشت کوچک خودرا، به نشانه آسمان پیروزی بلند کرد. او فهمید که زمین، برای بال‌های او کوچک است و آسمان، تنها راه رسیدن به اوج ابدیت است. حالا او در دفتر آسمان، الفبای نور را می‌نویسد... و حیاط مدرسه، هر روز، با صدای باد، نام او را زمزمه می‌کند: «ای الفبای نور!... .» با عشق بی پایان وافتخاری که هرگزنمی میرد،عمه مریم 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum