میشه گفت که امروز آخرین روز از تابستونمه. روز عیدمه و همچنان روزیه که فرداش از صبح زود باید پاشم برم مدرسه. خونهی مامانی همیشه انرژی و خوشحالی داره، بعد از نهار که همه خوابیدن، توی هوای خوب با شلوار راحتی و دوستداشتنیم روبهروی تلوزیون دراز کشیدم و سینمایی محمد رسول الله میبینم(کلی درس و مشق روی سر و کلم ریخته اما در زمان حال زندگی کردن مهم تره🎀)✨
عشق کردم واقعاا عشق😭😭 این سینمایی یک تافتهی جدا بافتهایه که هرسال دیدنش هم کمه، مخصوصا اون تایم کودکیه پیامبر که خیلی ملایم و دلنشین بودد )))
-محمد رسول الله-
از دست اون بچهساله نادونی که فکرکرده خیلی کسیه و فقط بلده پشت سرم حرف بزنه وقتیم بهش بهم میگم بیا توی روم حرفاتو بزن نه پشت سرم،
فقط ادای آدمای گریهای رو درمیاره و فرار میکنه و میره