کاش اتفاقهای بدِ زندگیم، بعد اینکه ناهار یا شامم رو خوردم اتفاق بیفته و غذا رو کوفتم نکنه.
◌اُتاقِ ذهن
+ مگه قرار نشد تمام روز رو به نبودنش فکر نکنی؟
- کار دیگهای ندارم... یعنی، حوصلهی کار دیگه رو ندارم.
[پادکست چارفصل-زمستان]
پریروز یکی گفت وای چقدر از این کفشا متنفرم
گفتم کدوما؟
به کفش آل استار یکی از بچههای کلاس اشاره کرد
و من همون لحظه اینجوری بودم که: چ-؟ منظورت چیه..
داشتن دوست نقاش اینجوریه که تمام دفتر و دفترچه و کتاب و حتی چک نویسات پر از نقاشیه
هرچند وقت یه بار خطر از بیخ گوشم رد میشه
میام یه ویدیو-عکسی رو برای یه آشنا فور کنم، یهو برای یه ناآشنا فور میکنم
حداقل خوبیش اینه خیلی کسی سریع سین نمیزنه
◌اُتاقِ ذهن
یه لیوان کتاب خدمات شما
یه یخچال کتاب خدمت شما
*احساس میکنم کتابا اینجوری داره دردشون میگیره
در حال گوش کردن به نوای نه چندان خوش آهنگِ دریلِ همسایه بغلی(ساعت چهار بعد از ظهر نمیگی ملت خوابن آخه؟)