از بدترین قسمتهای سرما خوردگی برای من، سرفه کردنه.
مخصوصا اون سرفهها که یهو نصف شبی از خواب میپرونتت و دارن خفت میکنن و اگه بهت آب نرسه قطع نمیشه.
بدتر از این، اینه که توی یه مکان عمومی سرفهت بگیره، حالا اون مکان هم ساکت باشه و تو روت نشه سرفه کنی و میای آروم و کوچولو کوچولو و با پایینترین تن صدا سرفه میکنی.
+ معتاد شدیا
- کی من؟
+ نه پس من، تو خونه که همش رو سرت هدفونه، الانم هنوز پاتو نذاشتی توی ماشین داری دنبال آهنگ توی ضبط میگردی
- میشه من قفل ماشین رو با سوئیچش باز کنم؟
+ آره چرا نمیشه
- خیلی احساس خوبی میده، احساس پولداری
+ ایشالا ماشین خودت
◌اُتاقِ ذهن
دو مود همیشگیِ گوشیِ من: ۱- شارژ نداره ۲- حافظه نداره
یه گزینه سه هم دارم راستی، همیشه بیصداست
هدایت شده از ازآنشبیکهبرنگشتی؛
«تقصیر توعه.»
صداش مثل کشیدن ناخن روی شیشه بود. مغز و روحم رو خراش میداد.
خندیدم. «من؟» ولی من که همهی تلاشمو کردم، دیگه چی کم گذاشته بودم؟ چیکار باید میکردم که نکردم؟
نگاهمو از آینه گرفتم. باید برم.
همیشه میگفتم چرا همه دیر جواب پیاممو میدن، چرا کسی سریع سین نمیزنه
الان خودم هم تبدیل به اون همه شدم.