هدایت شده از ازآنشبیکهبرنگشتی؛
«تقصیر توعه.»
صداش مثل کشیدن ناخن روی شیشه بود. مغز و روحم رو خراش میداد.
خندیدم. «من؟» ولی من که همهی تلاشمو کردم، دیگه چی کم گذاشته بودم؟ چیکار باید میکردم که نکردم؟
نگاهمو از آینه گرفتم. باید برم.
همیشه میگفتم چرا همه دیر جواب پیاممو میدن، چرا کسی سریع سین نمیزنه
الان خودم هم تبدیل به اون همه شدم.
من و پرخوری؟
اصلا و ابدا، فقط نگران اینم خوردنیها توی یخچال سردشون بشه و اذیت بشن، به همین دلیل میخورمشون
صنعتِ فیلم سازیِ کرهی جنوبیِ عزیزم، نظرت چیه متوقف شی؟ یکم کمتر فیلم و سریال بسازی؟ آخه چه خبرتهههه، چندتا چندتااااا-💔
از دیدن آشنا توی خیابون متنفرم و به شدت میترسم، در نتیجه اگه آشنا ببینم برعکس بقیه آدما که کلی سلام علیک میکنن، من سرمو میچرخونم اونور و تظاهر میکنم طرفو اصلا نمیشناسم
گوشیم رو زدم توی پاوربانک، همزمان دارم چت میکنم و آهنگ گوش میکنم بعد میگم چرا گوشیم داره کند شارژ میشه