الان همهش یاد اون عزیزانم هستم که نشستن تو خونههاشون و دارن کافی میخورن و منتظرن بعد از آخرین نبرد شاهزاده برگرده🌹
هدایت شده از تیمارستانِ Wabi-Sabi
یکی میگفتش که دوستم بهم زنگ زد گفتش که نزدیک خونمونو زدن شیشههاش اومد پایین، رفتیم یزد خونهی مامان بزرگمم اونجا رم زدن دیوارش ریخت. الان چیکار کنم؟ گفتم بهش سمت من نیا مارو هم میزنن.
پ.ن. طنز تلخ اما واقعی.
سر جنگ قبلی ما از تهران رفتیم یه روستای خیلی پرت، بعد فهمیدیم نه تنها هستهای نزدیکشه بلکه موشک هم شلیک میکنن، و عصر اون شبی که رسیدیم هم زده بودن ۵۰ نفر شهید شدن🙏
شب آخرم برای منطقه ما هشدار تخلیه گذاشتن
رفتیم خونه مامانبزرگم و اونجا رو جوری زدن که آسمون روشن میشد🙏
بچهها با اینکه بنده کمی مسخرهبازی درآوردم (خیلیم مسخره نبود ولی خب) اما در هر صورت تهران سر جاشه، هنوز زندهست و نفس میکشه، آدماش هم هستن، هر شب اعلام وجود میکنن، میرن خرید و سعی میکنن زندگی کنن، نه اینکه شرایط عادی باشه یا هیچ اتفاقی نیفتاده باشه، ولی هنوز زندهان. سقوط نکردیم و نخواهیم کرد.