روزای قبل از جنگ که هنوز درگیر اتفاقات توی دانشگاه بودیم، و نمیدونستم وقتی برم دانشگاه با چی مواجه میشم، میگفتم درباره ج.ا فقط به یه حداقلی ازش متعهدم و اونم اینه که جلوی آمریکا و اسرائیل وایساده.
الان میفهمم این مقاومت حداقل نیست، حداکثره. وایسادن جلوی این وحشیا کار هر کسی نیست. ج.ا اگه میخواست دغدغهش خودش باشه و موندگاریش، الان مسئولینش استعفا میدادن یا فرار میکردن، حالا که رهبرش رو هم شهید کردن و میتونستن از فرصت استفاده کنن...
دیگه تقسیمبندی طرفدار و ضدنظام وجود نداره، صرفا ایرانی و کسی که درخواستش شکست ایرانه وجود داره -ایرانی باشه، یا غیر ایرانی...
هدایت شده از یوروص.
لطفاً برای دوستم و خانواده اش که این شبا مصدوم شدن حمد شفا بخونید و دعا کنید :))
- برای جوونهایی که پشت لانچر وقت نمیکنن سحری بخورن، روزههاشون از افطار تا افطار روز بعده.
- برای مادرهایی که بچه به بغل، زیر برف، زیر بارون، میان که به وظیفهشون عمل کنن.
- برای شیرخوارهها، از دردونهی جدّت گرفته، تا اونهایی که توی بیمارستان گاندی بودن.
- برای خودت که از همهی اینها، از همه دور بودنها، از همه حق رو بهجای باطل و باطل رو بهجای حق جا زدن، از بیپناهی امتت، از سردرگمی، از شک، از بیعدالتی، خسته شدی... تو از ما بیشتر خسته شدی...
[پارازیت: یه تحقیقی روی فرماندهان یکی از جنگهای جهانی انجام دادن که ببینن چه چیزی باعث میشد اونا بخوان و بتونن که در عرض چند ثانیه عده زیادی رو به وسیله سلاحهایی که از راه دور کار میکنن، بکشن.
نتیجه؟ وقتی فرمانده انقدر از محل مورد نظر دور باشه که صدایی نشنوه، نه صدای اصابت و نه صدای آدما، خیلی احتمال بیشتر و رو به قطعیت داره که بخواد یه دکمه رو بزنه و همه رو بفرسته هوا. در نتیجه شنیدن صدا چیزیه که روان آدمو به طور کامل تحت تاثیر قرار میده، حتی بیشتر از مشاهده و با چشم دیدن فاجعه.]