Mind Palace.-
نمیدونم بعد از این، از ما چی میمونه. آدمایی امیدوارتر، چون دیدن میشه جون سالم به در ببرن، یا آدما
واقعا بعد از این از ما چی میمونه؟ احتمالا انسانهایی نه چندان شبیه هر انسان دیگهای که در این جهانه. انسانهایی که از یک صبح تا شب، در یک بیست و چهار ساعت، روزها میخندن به خودشون و واکنششون به عمل کردن پدافند در نزدیکیشون، به اینکه صدای شلیک و انفجار داره براشون عادی میشه، و شبها، حوالی زمان تنهاییشون، عکس میبینن، هی عکس میبینن، هی فیلم میبینن، یه روز عکس اون بچهای که زیر آوار مونده، یه روز فیلم کسی که خانوادهشو از دست داده.
آدمهایی که یک سال پیش همین مواقع داشتن به سال بعدشون فکر میکردن، آرزو کردن، بعد یه سریشون انفجار توی بندرعباس رو دیدن. دقیق یادم هست، توی دانشگاه براشون شمع روشن کردیم. خبر کشته شدن یه دانشجو رو به دست کسی که میخواست لپتاپش رو بدزده، و بعد جنگ، و بعد کم شدن هزار نفر از جمعیت، و باز هم کشته شدن آدمها، و باز هم دعوا، باز هم مذاکره، باز حرفای تکراری و دیماه، و اسفندماه، و امروز، و الان، و فردا. از ما چی میمونه؟ از مایی که موندیم، از مایی که میخوایم بمونیم؟
بس که ساختمونای تخریب شده دیدم که اسکلتشون مونده بود، ساختمون نیمه کاره میبینم یه لحظه فکر میکنم زده نش
لیترالی اومده تومار نوشته و حتی، حتی، حتی نگفته آمریکا "به اشتباه" مدرسه رو زد. حتی نمیگه "با خطای محاسباتی".