- بعد از اون ماجرا، پوزخند زدم.
یه لیوان چایی/قهوه/دمنوش/شیرکاکائو خوردم و بعدش یه دوش گرفتم
و بعد فراموشش کردم. هم خودشو، هم کارشو.
تا وقتی که به مشکل برنخوری و حالت بد نشه، به فکر "الان که چی؟" های تو زندگیت نمیفتی:)
من تو زندگیم دو حالت دارم،
یا به تمام چیزایی که خواستم رسیدم و احساس رضایت میکنم
یا به نصف چیزایی که خواستم رسیدم و احساس بیهودگی و هیچ و پوچ بودن میکنم.
فرقیم نداره چقد از اون چیزایی که میخوام و ندارم، در هر صورت حس میکنم هیچی ندارم!
چجوری نمیفهمین چرا دانش اموزا همیشه خسته ان؟
ساعتای قبل از ظهر که خوابشون میاد و خسته ان
ساعتای سر ظهر که گشنشونه و خسته ان
ساعتای بعد از ظهرم که تازه یه چیز خوردن و سیرن و خسته ان. به همین سادگی