اینجا سوشال مدیاست.
جایی که کانالای روزمرگی اول از همه محکوم به از بین رفتنن.
جایی که همه آدما، تشکیل شدن از لب و دهن و حرفی که قراره همشونو مکتوب تو صفحه موبایلت ببینی.
جایی که معلوم میشه این لب و دهنا هیچ وقت همدیگه رو درک نکردن.
به زندگیِ الان ما خوش اومدید.
حالا اینکه تو حضوری از هفته بعد میخوایم امتحان بدیم و دیگه جزوه دم دستمون نیست و بیخیال
دیگه نمیتونیم هیچ کدوم از سوالا رو جواب ندیم و معلم ام نتونه مجبورمون کنه.
ندونستن؟
ندونستن خیلی نعمت بزرگیه!
فقط حیف که اصلا خبر نداری هیچی نمیدونی که بخوای ازش لذت ببری.
به اینده درسی پیش روم که نگا میکنم، همونجا انگیزه ی قوی ای برای ترک تحصیل بهم دست میده.
- هی، مثکه امروز خیلی تکلیف ندارم و میتونم یکم خوش باشم.
(هنگام کشیدن پتو بر روی خود به یاد می آورد باید پروژه تحویل میداده.)
از اینکه قراره کلمات همه چیِ درونمو با خودشون حمل کنن ولی اونم نمیشه بدم میاد.
- این قیافه خونسرد منو میبینی؟
اره درست حدس زدی. پشتش دیوانه وار دارم تلاش میکنم غرق نشم.