Mind Palace.!
منِ دو سال پیش و کلا دیگه یادم نمیاد چجوری کل سالو اینجوری درس میخوندیم؟
یه حسِ "اخی چه بدبختی بوده" نسبت بهش دارم.
کلا زندگیم عبارت است از دل نکندن از یه چیزایی در عین اینکه حال رسیدن بهشونو ندارم.
اگه تو برنامه نویسی پایتون کلمه cls رو وارد کنیم، تمام نتایج به دست اومده تا اون لحظه به کلی پاک میشن
حس میکنم نیاز دارم یه cls بزنم و همه چی رو پاک کنم...
اگه تربیت یه بچه دستم باشه اولین چیز بهش یاد میدم بفهمه "خوشم نمیاد" دقیقا چه معنایی داره.
حس میکنم از درون تموم شدم، ولی هنوز جسمم داره حرکت میکنه پس هیچ کس نمیفهمه که چقد تموم شدم.
و این مزخرفه.
تغییر شخصیت فقط اون قسمت که به جای اینکه تلاش اخرت "بیخیال میگذره" باشه، تلاش اولت باشه
میام درس بخونم
بعد به این فک میکنم که اصلا چرا باید درس بخونم؟
در نهایت میرسم به اینکه نه باید ترک تحصیل کنم
ولی بعد از ترک تحصیل چیکار کنم؟
اوکی. بشینم پای درسم.
ما ادما عجیبیم که میدونیم به احتمال زیاد ارزو هامون تبدیل به حسرت میشن
و بازم ادمایی که ارزو ندارن و عجیب میبینیم..