- میدونی چه حسی به آدم میده؟
- چه حسی؟
- حس زنده بودن!
آخرین حرفش به نظرم عجیب اومد. با خودم فکر کردم: زنده بودن... چه حس غریبی!
_روزبه معین
و 'اندوه' رو در روی من نشست
اندکی در من خیره شد،
گریه را آغاز کرد¡
و من ساکت
ایستادم...
Mind Palace.!
امیدوارم تو هیچ لحظه از زندگیتون گریه کردن براتون حسرت نباشه
امیدوارم توانایی حرف زدن براتون حسرت نشه..
من خوبم فقط یه وقتایی از شدت زیاد بودن افکاری که حتی نمیتونم به زبون بیارمشون حالت تهوع میگیرم
هیچ چیز به اندازهی "خشم فرو خورده" نمی تونه آدمو به موجود وحشتناکی تبدیل کنه¡
انقدر به زمین و زمان لعنت فرستادم که دیگه یه هزارم درصدم این کار خالیم نمی کنه
یه راه حل جدید لطفا.