I am your old wound
You took your leave
A new life to lead . . .
من زخم قدیمیات هستم
تو مرا ترک کردی
تا زندگی جدیدی را شروع کنی...
تنها چیزی که الان می تونه ریکاوریم کنه اینه که بام تهران باشم
یه لیوان چایی پررنگ دستم باشه
و به چراغای شهر نگاه کنم و
برای ساعاتی از این همه همهمه دور باشم.
اینجوریه که میگم فلان چیز اصلا ارزش استرس کشیدن نداره و در عین حال استرس تو زندگیم موج میزنه
- کاشکی میزان بدبخت بودنمون به عنوان یه انسان فقط تو اینکه درسامون زیاده و زیاد تفریح نمیکنیم خلاصه میشد..